را از مرتبهء پايين به مرتبهء بالا كه اعلى عليين است ، خوانم و راه خداوندى از بغداد و طوس و هر جاى ديگر يكى است و هيچ يك از آنها نزديكتر از ديگرى نيست .
از خداوند متعال همى خواهم كه وى را از خواب غفلت برانگيزد تا پيش از آنكه كار از دست بشود ، امروز و فرداى خويش را نيك نظر كند . و السلام .
1664 - فاتحه
در « كشّاف » مسطور است : فاتحه را از آن مثانى گويند كه در هر ركعت ، مثنى مىشود و جوهرى هم در « صحاح » چنين مذكور ساخته ؛ توجيه اين كلام را چند وجه است :
وجه اوّل اينكه مراد از ركعت ، صلوة و از قبيل تسميّهء كل به اسم جزء است .
وجه دوّم آنكه فاتحه در هر ركعتى مثنى گردد به اينكه در ركعت ديگر قرائت مىشود و اين دو وجه را به نماز سنّتى كه يك ركعت باشد ، اعتراض وارد آيد .
وجه سوّم اينكه « فى » به معنى « باى سببى » است . مانند : « ان امرأة دخلت النار فى هرة » و معنى كلام « كشّاف » اينكه فاتحه را مثانى گويند . چه در ركعت ديگر مثنى شود به خلاف تشهّد و تسليم كه تشهّد و تسليم در ركعتين ديگر و تسليم در صلوة ديگر مثنى گردند . حق جواب اوّل است و صاحب « كشّاف » هم در سورهء « حجر » تصريح بدان نموده و نماز سنّت يك ركعتى را جايز ندانسته و آنانكه جايز داشتهاند ، قليل و قليل را اعتبارى نيست .
1665 - چشم فتنهگر
لا تحسبوا أنّ حبيبى بكا * لي رقّة يا بعد ما تحسبون
فما بكى من رقّة إنما * أراد أن يسقي سيف الجفون « 1 »
( صلاح صفدى )
* * * گمان مبر كه حبيب از سر دلسوزى بر من گريست كه چه دور از واقعه مىانديشيد ، او بر من رقّت نكرد ، بلكه مىخواست شمشير مژگان خويش را سيراب سازد .
موافق اين معنى از « شريف تبريزى » شعرى است :
هامش
( 1 ) . اين شعر داراى « حسن تعليل » است .