* * * جام آبگينه ظريف و باده از آن ظريفتر ، چنانكه داستان بر ما به اشتباه رفت .
گويا كه باده هست و جام نيست و گويا كه جام هست و باده نيست .
* « شيخ عراقى » به فارسى مضمون اين دو بيت را بسته است :
از صفاى مى و لطافت جام * درهم آميخت رنگ جام و مدام
همه جا مست و نيست گويى مى * يا مدام است و نيست گويى جام
* نزديك به معنى اين دو بيت ، دو بيت « صاحب بن عبّاد » است :
و كأس قد شربناها بلطف * يخال شرابنا فيها هواء
وزنّا الكأس فارغة و ملأى * فكان الوزن بينهما سواء
* * * و از جام شرابى نوشيديم ، آنقدر شفاف و لطيف بود كه شراب ما در آن مانند هوا زلال و بىرنگ به نظر مىرسيد . پس ، جام خالى و پر را وزن نموديم ، وزن هر دو يكسان بود .
* يكى از شاعران مغرب هم ، اين مفهوم را چنين آورده است :
ثقلت زجاجات أتتنا فرغا * حتى إذا ملئت به صرف الراح
خفّت فكادت أن تطير بما حوت * فكذا الجسوم تخفّ بالأرواح
* * * جامهاى خالى شرابى را كه براى ما آوردند چه سنگين بود ، تا اينكه آنها را شراب ناب پر كرديم . پس جامها آنقدر سبك شد كه نزديك بود به پرواز درآيد و همينطور جسم و بدن انسانهاست كه با روح سبك مىشود .
1648 - حرم امن
نقل است : امام فخر رازى مشغول به تدريس بوده ، در آن هنگام ، كبوترى از بيم چنگال شاهينى كه وقت تعلّل را تنگ ديده ، خود را به وسعتگاه دامن مروّت وى انداخته . « ابن عنين » كه يكى از حاضرين بوده ، آن واقعه را به رشتهء نظم كشيد :
جائت سليمان الزمان حمامة * و الموت يلمع من جناحي خاطف
من نبأ الورقاء أنّ محلّكم * حرم و أنّك ملجأ للخائف
* * * سليمان زمانه را كبوترى آمد درحالىكه مرگ به دنبال او از بالهاى شكارچى