1652 - ضمانت
أترى الجيرة الذين تداعوا ؟ * عند سير الحبيب للترحال
علموا أنني مقيم و قلبي * راحل معهم أمام الجمال
مثل صاع العزيز في أرحل القو * م و لا يعلمون ما في الرّحال
( ابن معتز )
* * * آيا همسايگان و دوستان مرا مىبينى كه همديگر را دعوت كردند و با يكديگر به همراه دلدار من به مسافرت پرداختند ؟ دانستند من همچنان باقى مىمانم و در شهر خود اقامت مىنمايم درحالىكه دل و جان من همراه آنها و در پيش شتران حركت مىكند ؛ مانند جام شراب پادشاه در توشه و بار قوم درحالىكه نمىدانند در بارشان چه دارند . [ صاع العزيز اشاره به داستان حضرت يوسف عليه السّلام دارد و از صنعت اقتباس استفاده نموده است . ] « 1 »
1653 - خطّ و خال حسن
فوق خدّيه للعذار طريق * قد بدا تحته بياض و حمرة
قيل ماذا ؟ فقلت أشكال حسن * تقتضي أن أبيع قلبي بنظرة
( ناشناس )
* * * بالاى گونههايش راهى براى موهايش قرار دارد زيرا آن سفيدى و قرمزى پيداست . گفت : چه چيزى است ؟ گفتم : صورتهاى خوب و سعادتمندانهاى است كه ارزش دارد دل خود را با يك نگاه بفروشم .
كلمات مذكور در اين ابيات ، طريق ( راه ) ، بياض ( سفيدى ) ، حمرة ( سرخى ) ، اشكال ( صورتها ) [ در علم رمل معنى خاص خود را دارد ] .
1654 - مجذوب عشق
أذابه الحبّ حتى لو تمثّله * بالوهم خلق لأعياهم توهّمه
لو لا الأنين و لوعات تحركه * لم يدره بعيان من يكلّمه
( ناشناس )
هامش
( 1 ) . سورهء يوسف ، آيهء 72 . ( گفتند : پيمانهء شاه را گم كردهايم ، و براى هركس كه آن را بياورد يك بار شتر خواهد بود و من ضامن آن هستم . )