تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 693

مساهمون:

ص٦٩٣

1652 - ضمانت

أترى الجيرة الذين تداعوا ؟ * عند سير الحبيب للترحال علموا أنني مقيم و قلبي * راحل معهم أمام الجمال مثل صاع العزيز في أرحل القو * م و لا يعلمون ما في الرّحال
( ابن معتز ) * * * آيا همسايگان و دوستان مرا مىبينى كه همديگر را دعوت كردند و با يكديگر به همراه دلدار من به مسافرت پرداختند ؟ دانستند من همچنان باقى مىمانم و در شهر خود اقامت مىنمايم درحالىكه دل و جان من همراه آن‌ها و در پيش شتران حركت مىكند ؛ مانند جام شراب پادشاه در توشه و بار قوم درحالىكه نمىدانند در بارشان چه دارند . [ صاع العزيز اشاره به داستان حضرت يوسف عليه السّلام دارد و از صنعت اقتباس استفاده نموده است . ] « 1 »

1653 - خطّ و خال حسن

فوق خدّيه للعذار طريق * قد بدا تحته بياض و حمرة قيل ماذا ؟ فقلت أشكال حسن * تقتضي أن أبيع قلبي بنظرة
( ناشناس ) * * * بالاى گونه‌هايش راهى براى موهايش قرار دارد زيرا آن سفيدى و قرمزى پيداست . گفت : چه چيزى است ؟ گفتم : صورت‌هاى خوب و سعادتمندانه‌اى است كه ارزش دارد دل خود را با يك نگاه بفروشم . كلمات مذكور در اين ابيات ، طريق ( راه ) ، بياض ( سفيدى ) ، حمرة ( سرخى ) ، اشكال ( صورت‌ها ) [ در علم رمل معنى خاص خود را دارد ] .

1654 - مجذوب عشق

أذابه الحبّ حتى لو تمثّله * بالوهم خلق لأعياهم توهّمه لو لا الأنين و لوعات تحركه * لم يدره بعيان من يكلّمه
( ناشناس )
هامش
( 1 ) . سورهء يوسف ، آيهء 72 . ( گفتند : پيمانهء شاه را گم كرده‌ايم ، و براى هركس كه آن را بياورد يك بار شتر خواهد بود و من ضامن آن هستم . )