* * * عشق آنچنان او را ذوب نموده است كه اگر گروهى بخواهند خيال او را در نظر بياورند آنها را خسته و ناتوان مىنمايد . اگر آه و نالهها او را حركت نمىدادند گوينده به سختى مىتوانست او را به چشم ببيند .
1655 - اجل
تنم از ضعف چنان شد ، كه اجل جست و نيافت * ناله هرچند نشان داد كه : در پيرهن است « 1 »
( ناشناس )
1656 - عاشقى
يكى از اعراب اين ابيات را در خدمت حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله خوانده :
أقبلت فلاح لها * عارضان كالسنج
أدبرت فقلت لها * و الفؤاد في وهج
هل عليّ و يحكما * ان عشقت من حرج
* * * به من روى كرد درحالىكه دو موى دراز تنيده داشت مانند دود چراغ كه بالا مىرود . از من روى برگرداند پس به او گفتم درحالىكه قلبم در اضطراب بود :
اى واى بر شما ! آيا بر من گناهى است اگر عاشق و شيفته شوم ؟
حضرت فرمود : حرجى نيست ان شاء اللّه .
1657 - عشق بىحاصل
تفانى الرجال على حبّها * و ما يحصلون على طائل
( ناشناس )
* * * تمامى مردان در عشق او خود را از بين بردند و فانى شدند درحالىكه هيچ نتيجه و حاصلى بدست نياوردند .
هامش
( 1 ) . و شاعر ديگر گفته :اجلم آمد و از ضعف نمىجُست تنم * گرچه از ناله همى يافت كه در پيرهنم