* * * به ديدن من در حالى آمد كه النگويى مانند زنجير در دست داشت و شور و وجد مرا بيشتر مىافزود . عقل خود را در تنظيم و ترتيب آن از دست دادم پس من همان مجنون و ديوانه در زنجير هستم .
1641 - بخشش و طمع
نقل است : عربى به نزد « نعمان بن منذر » رفته ، جمعى از رؤساى اعراب در نزد وى جمع آمده بودند . وى اين ابيات را انشا نمود و بر ايشان خواند :
له يوم بؤس فيه للناس أبؤس * و يوم نعيم فيه للناس أنعم
فيمطر يوم الجود من كفه الندى * و يمطر يوم البؤس من كفه الدم
فلو أنّ يوم البؤس فرغ كفه * لبذل الندى لم يبق في الأرض معدم
و لو أنّ يوم الجود لم يثن كفه * على الناس لم يصبح على الأرض مجرم
* * * روز جنگ و سختى ، براى مردم شرها و سختىهاى فراوان مىآورد و در روز بخشش و نعمت براى تمامى مردم نعمت و خير زيادى دارد . در روز بخشش و عطا از دستانش خوبى و بخشش مىبارد و در روز جنگ از همين دستان خون مىبارد . اگر در روز جنگ دستانش را به همان مقدار براى بخشش مىگشود هيچ فقيرى روى زمين يافت نمىشد . و اگر روز بخشش و كرم و دستانش را بر روى مردم مىبست در روى زمين هيچ گناهكارى روى زمين باقى نمىماند .
نعمان صد شتر و ده اسب و ده جاريه و بر سر هر جاريهاى ، يك كيسه مملوّ از زر سرخ به رسم جايزه به وى عطا نمود .
1642 - فلسفه
فلسفه ، واژهاى يونانى است به معناى : حكمت دوستى و « فيلسوف » ، در اصل فيلا : به معنى دوستدار و سوف : به معنى حكمت است .
1643 - وصف شجاعت
و من عجب أنّ الصوارم و القنا * تحيض بأيدي القوم و هي ذكور
و أعجب من ذا أنّها في أكفهم * تأجج نارا و الأكف بحور