1613 - توصيف نادان
امير مؤمنان على عليه السّلام : چهار چيز از صفات نادان است ؛ بر كسى كه خشنودش نساخته خشمناك شود ؛ با كسى همنشينى كند كه او را به خود نزديك نمىكند ، نزد كسى كه بىنيازش نمىكند ، اظهار فقر نمايد و پيرامون چيزى كه وى را نرسد ، سخن گويد .
1614 - مردم بىخير
حكيمى گفته : سزاوار است كه عاقل بداند در مردم نفعى متصوّر نيست و وجود ايشان هم حتمى است . چون اين معنى دو را دانست ، بعد از آن به مقدار ماهيّت با ايشان سلوك نمايد .
1615 - تغافل
نقل است : يكى حكيمى را ناسزا گفت و حكيم در جواب تغافل نمود . شاتم باز حكيم را بانگ زد كه من دشنام به تو دادم . حكيم گفت : من هم چشم از تو پوشيدم .
1616 - هاوون
در كتاب « درّة الغواص » مسطور است : « هاون » بر وزن فاعل ، غلط است . چه در كلام عرب بر وزن « فاعل » كه عين الفعلش « واو » باشد ، موجود نيست . بل صحيح اين است كه « هاوون » باشد بر وزن فاعول .
1617 - جايگاه زبان
زبان عاقل ، در وراى دل اوست و دل احمق ، در وراى زبانش .
1618 - سرنوشت حلّاج
حسين بن منصور حلّاج : علماى بغداد بر حليّت خون وى اجماع كردند و بر آن خطى نوشته در محضرى آن را ضامن شدند . حلاج مىگفت : خدا را در خون من در نظر بگيريد كه ريختن آن حرام است .
او را زندان نموده و مقتدر او را به هزار تازيانه محكوم ساخت ، گر مرد كه فبها و الا گردنش را بزنند . وزير او را به دست نگهبان سپرده ، وى را گفت : اگر از تازيانهها نمرد ، دست و پايش را قطع