ماندنش در خاك دراز و فراوان .
به خدا عقيل را ديدم پريش و سخت درويش . از من خواست تا منى از گندم شما به دو دهم ، و كودكانش را ديدم از درويشى موى ژوليده ، رنگشان تيره گرديده گويى بر چهرههاشان نيل كشيده ، و پىدرپى مرا ديدار كرد و گفتهء خود را تكرار . گوش به گفتهاش نهادم ، پنداشت دين خود را به دو دادم ، و در پى او فتادم ، و راه خود را به يكسو نهادم . پس آهنى براى او گداختم و به تنش نزديك ساختم ، چنان فرياد برآورد ؛ كه بيمار از درد . نزديك بود از داغ آن بگدازد - و قالب تهى سازد - .
او را گفتم نوحهگران بر تو بگريند ؛ گريستن مادر به داغ فرزند ، از آهنى مىنالى كه انسانى به بازيچه ، آن را گرم ساخته و مرا به آتشى مىكشانى كه خداى جبارش به خشم گداخته ؛ تو بنالى از آزار و من ننالم از سوزش - خشم كردگار - ؟ !
و شگفتتر از آن اينكه شب هنگام كسى ما را ديدار كرد و ظرفى سرپوشيده آورد - درونش حلوايى ، سرشته ، با روغن و قند آغشته - چنانش ناخوش داشتم كه گويى آب دهان مار بدان آميخته با زهر مار بر آن ريخته .
گفتم : صله است يا زكات ، يا براى رضاى خداست كه گرفتن صدقه بر ما نارواست ؟ ! گفت : نه اين است و نه آن است بلكه ارمغان است . گفتم : مادر بر تو بگريد ! آمدهاى مرا از راه دين خدا بگردانى يا خرد آشفتهاى يا ديو گرفته ، يا به بيهوده سخن ميرانى ؟ !
به خدا ! اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانهاست به من دهند ، تا خدا را نافرمانى نمايم و پوست جوى را از مورچهاى به ناروا بربايم ، چنين نخواهم كرد ؛ دنياى شما نزد من خوارتر است از برگى در دهان ملخ كه آن را مىخايد و طعمهء خود مىنمايد .
على را چه كار با نعمتى كه نپايد و لذّتى كه به سر آيد پناه مىبريم به خدا از خفتن عقل و زشتى لغزشها و از او يارى مىخواهيم . « 1 »
1612 - در مذمّت طمع
امير مؤمنان عليه السّلام : هلاكت خرد ، بيشتر زير برق طمع پديد آيد .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، ترجمه استاد جعفر شهيدى .