تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 676

مساهمون:

ص٦٧٦
كنندگان خود راحت هستم براى آن‌كه بداند در دلدادگى او چه بر سر من مىآيد و او هيچ‌گاه نادان نيست و همواره با نكوهش‌گران نشست‌وبرخاست مىنمايم به خاطر عشق و ياد او ، مثل اين‌كه آن‌ها بين ما نامه‌رسان هستند . ( همين‌كه از او ياد مىكنند به آن‌ها تمايل دارم ) . پس هرگاه نزد آنان گفتارى از تو بگويند پس تمام وجود من گوشى براى شنيدن است و هرگاه درباره تو سخن برانم تمام وجودم زبان مىشود و به خواندن آيات كتاب تو مشغول مىشوم . گفتارها و نظريه‌ها در مورد ما بسيار مختلف و متناقض شده است درباره دور نمودن و بىارزشى احتمالات و گمان‌هايى كه در عشق اصالت دارد . گروهى وصل را زشت و بىفايده دانستند و به واقعيت نرسيدند و گروهى افراط كرده و خود را و اصل پنداشته‌اند درحالىكه من اين را هم قبول ندارم و هيچ‌گاه خود را و اصل نمىدانم . هيچ‌گاه زشتى به من نمىرسد و در مورد من واقعيت نمىپذيرد به خاطر سرسختى و بيچارگىام . و همهء گفتارها بىفايده و احاديث آن را تكذيب نموده‌اند . و چگونه مىتوانم خود را و اصل بنامم درحالىكه اگر بخواهم در گمان خود تصور آن مقام منيع را بنمايم تمامى راه بر او تنگ مىشود ( اگر خداوند قابل تصور بود در همهء جهات محدود مىشد و نه واجب الوجود از تمام جهات بلكه ممكن الوجود از تمام جهات مىشد ) . پس هرگاه پيمان ببندد ، هرگز عمل او به حرفش نمىپيوندد ، هرگاه تهديد نمايد قبل از حرف عمل او صورت مىگيرد . مرا به وصل خود وعده بده و در برآورده كردن آن تخلف نما ! كه علامت عشق واقعى همين تخلف كردن و وعده را عقب انداختن است . هيچ‌گاه عقد بين ما حلال نمىشود و همواره در حرمت باقى مىماند و عقد دوستى و عشق بين ما هيچ‌گاه راه حلال شدنى ندارد و تو همچنان بر وصال خشمگين و ناراحتى و به عشق راضى هستى و قلب من حتى لحظه‌اى از عشق تو خالى نبوده است . چشمان من روزى خواهد ديد ، آنان را كه دوست دارم و به آنان عشق مىورزم و روزگار به مرام من خواهد بود و جمع دوستان من گرد هم خواهند آمد و هيچ‌گاه در عالم معنا از من دور نشده‌اند و همواره آن‌ها را كنار خود و همراه خود مىبينم و اگر عكس آن‌ها از ذهنم دور شد پس شكل و هيئت آن‌ها همواره برپا مىباشد . پس آن‌ها جلوى چشمان من هستند ؛ هركجا باشند و به هركجا مسافرت نمايند و آن‌ها در قلب و روح من جاى دارند هر كجا اقامت گزينند . از جانب من همواره يادآورى و عشق و علاقه است اگرچه ستم كنند و از جانب من همواره به سوى آنان كششى است اگرچه آن‌ها دل‌تنگ و ملول شوند .