1609 - يا واحد يا احد
در كتاب « اعلام الدّين » - تأليف « ابى محمّد حسن بن ابى الحسن ديلمى » - « مقداد بن شريح برهانى » از پدرش روايت كرده : شخصى در روز جمل به حضرت امير ، - كرم اللّه وجهه - گفت :
مىگويند خدا يكى است . مردم به طعن و لعن بر وى هجوم آورده ، حضرت كه وادى سرگشتگان تيهء ضلالت را چراغ نفس قدم بسان مهر انور فروزان بود ، فرمودند : او را بگذاريد . پس شاه ولايت وى را به نزد خود خوانده ، گفت : حضرت حق سبحانه را كه به واحد بخوانى ، چهار وجه دارد كه دو وجه از آنها مطلقا اطلاق بر حضرت بارى نمىشود . يكى اينكه واحد را به واحد عددى بدانى و يا اينكه يكى از نوع جنس بشمارى . لكن اگر بگويى خدا واحد است و غرض از واحد اين باشد كه شبيه و نظيرى ندارد و يا مقصود اين باشد ، كه واحدى است كه نه جسم است ، نه جوهر و نه عرض ، عقول و اوهام در ادراك ذات اقدسش متحيّر و سرگردانند . دل را از رنگ كفر مصفّا ساخته و خداى را چنانچه بايد شناختهاى .
1610 - از صفات پرهيزكاران
از « نوف بكايى » نقل است كه گفت : شبى امير مؤمنان را ديدم كه از بستر بيرون آمده به ستارهها مىنگرد . مرا گفت : اى نوف ! خفتهاى يا بيدارى ؟ گفتم : بيدارم ، اى امير مؤمنان ! گفت : اى نوف ! خوشا به حال پرهيزكاران دنيا كه به عقبى نظر دارند . اينان كسانى هستند كه زمين را فرش خود و خاكش را بستر خود و آبش را بوى خوش خود و قرآن را شعار خويش و دعا را دثار خويش ساخته و دنيا را چونان مسيح عليه السّلام به قرض الحسنه دادهاند .
اى نوف ! داود پيامبر عليه السّلام به همين ساعت از شبى برخاست و گفت : در چنين ساعتى بنده ، هر دعا كه كند ، مستجاب افتد . مگر آنكه مأمور باج و تعقيب و شحته ، يا به آلات لهو و لعب مشغول باشد .
1611 - چشمپوشى از دنيا
به خدا ! اگر شب را روى اشتر خار بيدار مانم و از اين سو بدان سويم كشند در طوقهاى آهنين گرفتار ، خوشتر دارم تا روز رستاخيز بر خدا و رسول صلّى اللّه عليه و إله درآيم ، بر يكى از بندگان ستمكار ، يا اندك چيزى را گرفته باشم به ناسزاوار .
و چگونه بر كسى ستم كنم به خاطر نفسى كه به كهنگى و فرسودگى شتابان است و زمان