مرتكب ملاهى و مناهى شود ، به تازيانه ادب فرمايى . اى امير ! اگر ذرّهاى در اين دو كار خطير ، ميل و محابا و مداهنت و تغافل روا دارى ، بىشك پيشرو دوزخ ، تو خواهى بود .
هارون كه اين حكايت شنيد ، چندان بگريست تا بيهوش شد . عبّاس گفت : اى شيخ ! امير را كشتى . فضيل بانگ برزد كه خاموش اى هامان ! تو و قوم تو ، او را هلاك ساختيد .
بعد از زمانى خليفه به هوش باز آمده ، عبّاس را گفت : شيخ تا مرا به فرعون مانند نكرد ، تو را هامان نگفت . پس بدرهء زرى پيش فضيل نهاد و گفت : اين مبلغ مهر والدهام مىباشد ، از من قبول كن . فضيل گفت : واوى بر تو ! در ساعت از گفتههاى من فراموش كردى . من تو را گفتم مردم را از آتش دوزخ نگهدار . تو بىدرنگ مىخواهى مرا به آتش دوزخ گرفتار كنى . حق تعالى در احسان اين بدرهء زر ، اجرى به تو نمىرساند ، مگر از هركس گرفتهاى به وى باز دهى . پس رشيد برخاست و بيرون رفت .
1581 - ايراد به تحرّك
« محقّق طوسى » در « شرح اشارات » بيان نموده : فاضل شارح ، « 1 » تحرك جسم واحد را به دو حركت مختلف انكار كرده و دليلى بر اثبات آن آورده كه انتقال در جهتى مقتضى حصول جسم است در آن جهت . پس انتقال به دو جهت نيز آيا بالذّات و يا بالعرض و يا بالذّات و عرض مستلزم حصول در هردو جهت است ؟ بازگفته : نشايد گفتن كه حركت آسيا به سمتى و حركت مورى كه بر آن است ، به سمتى است ؛ زيرا گوييم : چه مانع است در حركت آسيا ، مور را و در حركت مور ، آسيا را سكونى واقع شود ، ليكن چون وقف و سكون مور و آسيا از عقل دور است ، مقاومت برهان نخواهد كرد .
جواب اينكه اگرچه جسم به دو حركت از اين حيثيّت كه دو حركت باشد ، به دو جانب متحرّك نشود ، ليكن به حركت واحد كه مركب از دو حركت باشد ، تحرّك توان كرد ، چه از حركات مركب وقتى به يك جانب باشد ، حركت كه مجموع حركات را مساوى آيد ، حادث شود و اگر آن حركات مركب به جوانب مختلف واقع گردند ، به قياس سائر ممتزجات يا حركت كه مساوى فضل بعضى بر بعضى باشد و يا سكون را احداث كنند ، در اين صورت جسم واحد را از اين حيثيّت كه واحد است ، همين به حركت واحد و به يك جانب متحرّك گردد ، ليكن حركت را
هامش
( 1 ) . منظور امام فخر رازى است .