1578 - خرقهء رزق
يكى از صوفيه را گفتند : اين خرقهء خويش را به فروش . در جواب گفت : صيّاد كه دام را فروخت ، ديگر چگونه صيد مىكند ؟
1579 - « هر » و « بر »
اينكه گويند : « فلان لا يعرف هره من بره » ، « 1 » يعنى كسى را كه به وى نيكى مىكند از كسى كه به وى بدى روامىدارد ، تشخيص نمىدهد و اينكه گويند : « فلان معربد فى سكره » ؛ « 2 » « معربد » از « عربد » مأخوذ است و مارى را گويند كه نفخ مىكند و اذيّت نرساند .
1580 - پند « عيّاض »
در كتاب « مستظهرى » آمده است : هارون الرّشيد ، شبى همراه با عبّاس ، عزم ديدار « فضيل بن عيّاض » كرد ، هنگامى كه به در خانهء وى رسيدند ، شنيدند كه چنين مىخواند
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما يَحْكُمُونَ
« 3 » هارون ، عبّاس را گفت : اگر پند مىطلبم ، همين مرا كافى است . فضيل گفت :
چه كسانيد كه در اين نيمه شب مرا رنجه مىداريد ؟ عبّاس گفت : امير است . فضيل گفت : امير را با امثال من چه كار ؟ عبّاس گفت : اى شيخ اطاعت اوامر امير ، از واجبات است . فضيل در باز كرد و چراغ را خاموش نمود . هارون در تاريكى دست مىزد كه دستش به دست فضيل رسيد . فضيل گفت : خوش دستى است بدين نرمى ، اگر از آتش دوزخ ايمن باشد . هارون بگريست و گفت : اى شيخ ! مرا پندى ده . گفت : يا امير ! حق تعالى تو را در جاى مردان نشانده و از تو عدل و حيا و زهد و حلم و صدق و عفّت طلب خواهد فرمود . اى امير ! جواب خداى را ساخته باشى كه اگر بدان سيرت نباشى ، شرمنده مىشوى . هارون را گريه زياد شد و گفت : اى شيخ ! ديگر بگو . شيخ گفت : خداى را سرايى است بهشت نام و سراى ديگر است دوزخ نام . تو را سلطنت داده و دربان هردو سراى نموده و شمشير و تازيانه به تو داده تا هركه شرك و خون ناحق كند ، به شمشير سياست كنى و هركه
هامش
( 1 ) . فلانى « هر » را از « بر » تشخيص نمىدهد .
( 2 ) . فلانى در هنگام مستى عربده مىكشد .
( 3 ) . سورهء جاثيه ، آيهء 21 . ( آيا كسانى كه مرتكب زشتىها شدند پنداشتهاند كه آنها را مانند كسانى قرار مىدهيم كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند [ و ] حيات و مماتشان يكسان است ؟ بد قضاوتى دارند ! )