1212 - سكوت و درخواست
و في النفس حاجات و فيك فطانة * سكوتي بيان عندها و خطاب
و ما كنت لو لا أنت الا مسافرا * له كل يوم بلدة و صحاب
( ابو طيّب متنبى )
* * * در جان من ( دل من ) خواهشها و خواستههايى دارد و در تو تيزهوشى هست ، سكوت و خاموشى من نزد او خطابه و سخنرانى است و اگر تو نبودى من همواره در سفر بودم ، هر روز در شهرى بودم و دوستانى داشتم .
1213 - همرأى
إقرن برأيك رأى غيرك و استشر * فالحق لا يخفى على الاثنين
فالمرء مرآة تريه وجهه * و يرى قفاه بجمع مرآتين
( ارجانى )
* * * همواره نظر خود را با ديگران همراه كن ؛ زيرا حقيقت بر دو نفر پوشيده نمىماند .
پس آدمى روى خويش را با يك آينه مىنگرد و پشت سر خود را با دو آينه .
1214 - در حسرت جوانى
أتصرم الحبل حبل البيض أم تصل ؟ * و كيف ؟ و الشيب في فوديك مشتعل
لما عبأت لقوس المجد أسهمها * حيث الجدود على الاحسان تنتصل
أحرزت من عشرها تسعا و واحدة * فلا العمى من رام و لا الشلل
الشمس آذتك الا أنها امرأة * و البدر آذاك إلا أنه رجل
( كميت بن زيد اسدى ) * * *
آيا رابطه خود را با سفيدرويان قطع مىنمايى يا مستحكم مىدارى ؟ پس چرا موهاى پيرى كه سفيد شدند بر پيشانيت روييده است ؟ ! هيچگاه براى عظمت تير در كمان نكردى ، چگونه مىشود ؟ درحالىكه گوسفندان همواره به دنبال احسان مىگردند و به چراگاه مىروند . خورشيد تو را آزرده است ، حال آنكه او زنى است و ماه هم تو را مىآزارد درحالىكه او مرد است . [ در لغت عربى لفظ