دوزيم ز بهر تو قبا از گل سورى * تا خلقت زيباى تو از لتّه « 1 » نباشد
در جنّت فردوس سرى را نگذارند * كز داغ غلامىّ تواش پتّه « 2 » نباشد
اين شكل و شمايل كه تو كافر بچه دارى * در چين و ختا و ختن و چتّه نباشد
چون موى شده است از غم تو خسرو مسكين * تا همچو رقيب خنك و كتّه « 3 » نباشد
( امير خسرو )
1219 - انعكاس در آب
كأننا و الماء من حولنا * قوم جلوس حولهم ماء
( ناشناس )
* * * و گويى ما درحالىكه آب در اطرافمان مىباشد ، اين آب است كه نشسته است و اما در اطرافش قرار داريم . « 4 »
1220 - امثال فارسى در شعر عربى
احمد بن محمد سكرى مروزى در شعر خود از ضرب المثلهاى فارسى مثال زده است :
إذا الماء فوق غريق طما * فقاب قناة و ألف سوى
إذا وضعت على الرأس التراب فضع * من أعظم التلّ أن النفع منه يقع
في كل مستحسن عيب بلا ريب * ما يسلم الذهب الإبريز من عيب
ما كنت لو أكرمت استعصي * لا يهرب الكلب من القرص
طلب الأعظم من بيت الكلاب * كطلاب الماء في لمع السراب
من مثل الفرس سار في الناس * التين يسقى بعلة الآس
تبختر إخفاء لما فيه من عرج * و ليس له ، فيما تكلفه فرج
( احمد بن محمّد ابو الفضل سكرى مروزى )
هامش
( 1 ) . لته : جامهء كهنه كه از پنبه بافته شده باشد .
( 2 ) . پته : كاغذ جواز .
( 3 ) . كتّه : ناهموار و زشت .
( 4 ) . يعنى : آن قدر ما زياد هستيم كه عكس ما در آب اينگونه مىنماياند : آب وجود ندارد بلكه آب عكس نشسته ما را منعكس مىنمايد و ما هستيم كه غرق در آب خوردن و سيراب شدنيم .