1204 - هراس از مرگ
روايت شده : « شيخ بصرى » در تشييع جنازهء « نوار » زن « فرزدق » حاضر بوده ، از فرزدق كه بر لب گور نشسته ، پرسيد : اين موضع را چه مهيّا دارى ؟ در جواب گفت : « اشهد ان لا إله الا اللّه » ، شيخ گفت : اين ستون است ، طنابش كجاست ؟ فرزدق در حال اين اشعار را انشا نمود ؛
أخاف ورآء القبر إن لم يعافني * أشد من الموت التهابا و أضيقا
إذا جآء فى يوم القيمة قائد * عنيف و سواق يسوقا الفرزدقا
لقد خاب من أولاد دارم من شى * إلى النار مغلول القلادة أزرقا
يقاد إلى نار الجحيم مسر بلا * سرابيل قطران لباسا محرقا
* * * از بعد مردن و مرگ خود هراسانم ! اگر مرا عافيت و بهبودى عنايت ننمايد ، شديدتر و تلختر از مرگ خواهد بود ؛ آن هنگام كه در روز قيامت راهبرى و موكل آتش با غلظت و شدّت فرزدق را ببرد . پس آنگاه از فرزندان « دارم » ( جد فرزدق ) هركس به سوى آتش قلاده در گردن و كبود برود ، ضرر بزرگى كرده است . به سمت جهنم درحالىكه لباس او از قطران سوزان ( قير سوزنده ) برده مىشود .
1205 - مشورت
إذا عنّ أمر فاستشر فيه صاحبا * و إن كنت ذا رأي بشير على الصحب
فاني رأيت العين تجهل نفسها * و تدرك ما قد حل في موضع الشهب
* * * هرگاه در كارى به سختى افتادى ، مشورت نما ! اگرچه خود صاحب نظر باشى و مورد مشورت ديگران . پس من ديدم كه چشم ، خود را نمىبيند و هرچه را در بالاى كوههاى بلند قرار دارد ، مىبيند .
1206 - شكر بىبهانه
يا رب قد أحسنت عودا و بدأة * إليّ فلم ينهض باحسانك الشكر
فمن كان ذا عذر لديك و حجة * فعذري إقراري بأن ليس لي عذر
( ناشناس )
* * *