* * *
جز خدا هيچ نيست در دل ما * آفرين بر دل توانگر ما
525 - سخن معشوق
و شغلت عن فهم الحديث سوى * ما كان عنك فانه شغلي
و أديم نحو محدثي نظري * إن قد تهمت و عندكم عقلي
( مجنون )
* * * از فهم هر سخن به جز سخنى كه دربارهء تو باشد ، مشغول شدم ، نگاه من به سخن گوينده است و عقل من پريشان و فكر من با شماست .
526 - در احوال عاشق و معشوق
لم يكن المجنون في حالة * الا و قد كنت كما كانا
لكنّ لي الفضل عليه بأن * باح و إنّي مت كتمانا
( ليلى )
* * * احوالات مجنون را من نيز داشتم ، امّا مرا بر او برترى است ، زيرا او فرياد كرد و من در سكوت جان دادم .
527 - كشتهء عشق
باح مجنون عامر بهواه * و كتمت الهوى فمت بوجدي
فاذا كان في القيامة نودي * من قتيل الهوى تقدمت و حدي
( ليلى )
* * * مجنون از عشق به فرياد آمد و من در عشق ، بىصدا مردم . پس اگر در قيامت ندا كنند كه : كشتگان عشق بيايند ، تنها من خواهم رفت .