تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١

513 - در هنگامهء ستيز

و إنا لتصبح أسيفانا * إذا ما اهتززن بيوم سفوك منابرهنّ بطون الأكف و أغماد * هنّ رؤس الملوك
( صاحب زيج ) * * * ما آن‌گونه كسانى هستيم كه شمشيرهاى ما ، چون در هنگام خونبارى به اهتزاز درآيد ، جايگاه آن‌ها كف دستان ما و غلاف آن‌ها ، سرهاى پادشاهان خواهد بود .

514 - فسون

لعينيك فضل جزيل عليّ * و ذاك لأني يا قاتلي تعلمت من سحرها فعقدت * لسان الرقيب مع العاذل
( شيخ بهايى ) * * * چشمان تو بر من حقّى بزرگ دارند ، و اين اى قاتل من از آن‌روست ، كه از آن‌ها سحر آموختم و آن‌گاه ، زبان رقيب و سرزنشگر را دوختم .
من ، جان خود از جمال تو سوختمى * رسم و ره جادو ز تو آموختمى كام و لب دشمن ز فسون دوختمى * وه طرفه هنر كه من بيندوختمى

515 - اين سراى و آن سراى

تا منزل آدمى سراى دنياست * كارش همه جرم و كار حق لطف و عطاست خوش باش كه آن سرا چنين خواهد بود * سالى كه نكوست از بهارش پيداست
( شيخ بهايى )

516 - در تكاپوى حج

حاجى به طواف كعبه اندر تك و پوست * وز سعى و طواف هرچه كرده است ، نكوست تقصير وى اين است كه آرد دگرى * قربان سازد به جاى خود در ره دوست
( حالتى )
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 221 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى