513 - در هنگامهء ستيز
و إنا لتصبح أسيفانا * إذا ما اهتززن بيوم سفوك
منابرهنّ بطون الأكف و أغماد * هنّ رؤس الملوك
( صاحب زيج )
* * * ما آنگونه كسانى هستيم كه شمشيرهاى ما ، چون در هنگام خونبارى به اهتزاز درآيد ، جايگاه آنها كف دستان ما و غلاف آنها ، سرهاى پادشاهان خواهد بود .
514 - فسون
لعينيك فضل جزيل عليّ * و ذاك لأني يا قاتلي
تعلمت من سحرها فعقدت * لسان الرقيب مع العاذل
( شيخ بهايى )
* * * چشمان تو بر من حقّى بزرگ دارند ، و اين اى قاتل من از آنروست ، كه از آنها سحر آموختم و آنگاه ، زبان رقيب و سرزنشگر را دوختم .
من ، جان خود از جمال تو سوختمى * رسم و ره جادو ز تو آموختمى
كام و لب دشمن ز فسون دوختمى * وه طرفه هنر كه من بيندوختمى
515 - اين سراى و آن سراى
تا منزل آدمى سراى دنياست * كارش همه جرم و كار حق لطف و عطاست
خوش باش كه آن سرا چنين خواهد بود * سالى كه نكوست از بهارش پيداست
( شيخ بهايى )
516 - در تكاپوى حج
حاجى به طواف كعبه اندر تك و پوست * وز سعى و طواف هرچه كرده است ، نكوست
تقصير وى اين است كه آرد دگرى * قربان سازد به جاى خود در ره دوست
( حالتى )