فزرته في الليل مستعطفا * أفديه بالنفس و أهلي و مال
و أشتكي ما أنا فيه من البلوى * و ما ألقاه من سوء حال
فأظهر العطف على عبده * بمنطق يزرى به عقد اللئال
فيا لها من ليلة نلت في * ظلامها ما لم يكن في الخيال
أمست خفيفات مطايا الرجا * بها و أضحت بالعطايا ثقال
سقيت في ظلماتها خمرة * صافية صرفا طهورا حلال
و ابتهج القلب بأهل الحمى * و قرت العين بذاك الجمال
و نلت ما نلت على أنني * ما كنت أستوجب ذاك النوال
* * * و شبى طالع من در اوج سعد و كمال قرار گرفت ، ليكن فرصت آن چونان فرصت گرهى كه باز شود ، كوتاه بود . فجر آن شب ، چه زود شام شد و چرا نشود كه شبان وصال سخت كوتاه است . چون چشم من را در آن شب خواب فراگرفت ، بخت سخت خفتهء من به ناگاه بيدار شد ، پس آن دلدار را در حال محبت به خود ديدم كه جان و مال و فرزندانم فدايش باد ! نزد او شكايت زمانه را كردم و بدى احوال خويش با وى بازگفتم . پس بر بندهء خويش درگاه مهربانى را گشود و با كلماتى كه جواهر از ايشان خجل بود با من سخن گفت . چه زيبا شبى كه در آن به جايى رسيدم كه در خيال نيز نمىگنجيد . مركب آرزو كه نخست سبك مىنمود با عطاياى او چون كوهها سنگين گشت . در آن شب ظلمانى بادهاى صاف و پالوده و پاك و حلال نوشيدم و قلب من به ديدار مقربان به شادى آمد و چشم من به جمال منور او روشن شد . به آنچه مىخواستم رسيدم گرچه مرا لياقت آن همه عطايا و افتخار نبود .
535 - تميز فعل
ز انشاى طلب در هردو جانب * عيان گشت اين خبر بر « ابن حاجب »
چو كرد آن فعل را تميز در حال * به كسر و رفع آن با خويش زد فال
به دل گفتا كه : بر من گشت لازم * كه باشم بر تعدّى سخت جازم
كنم افعال قلب هردو اظهار * چنان كآيد تعجّب زآن پديدار