517 - كشتهء دشمن و دوست
غازى ز پى شهادت اندر تك و پوست * غافل كه شهيد عشق فاضلتر از اوست
فرداى قيامت آن بدين كى ماند ؟ ! * كان كشتهء دشمن است و اين كشتهء دوست
( ابو سعيد ابو الخير )
518 - واهمه از مرگ
نراع من الجنايز مقبلات * و نسهو حين تخفى ذاهبات
كروعة ثلة لمغار ذئب * فلما غاب عادت راتعات
( ناشناس )
* * * از جنازهء مردگان به خود مىلرزيم و چون جنازه مىگذرد باز به خطا مشغول مىشويم چونان گلّهاى كه پس از رفتن گرگ ، دوباره به چرا مشغول مىشود .
519 - زلف معذور
أضحى يقول عذاره * هل فيكم لى عاذر
الورد ضاع بخده * و أنا عليه دائر
( صلاح صفدى )
* * * زلف او مىگويد : عذر مرا بپذيريد ، زيرا اگر گونهء گلگون او گم شده ، من بر روى آن مىچرخم .
520 - مژگان قاتل
به سهم أجفانه رماني * فذبت من هجره و بينه
إن مت ما لي سواه خصم * لأنه قاتلي بعينه
( ناشناس )
* * * تير مژگان ، مرا نواخت و از هجران ، مرا گداخت . اگر بميرم قاتل من اوست كه با چشمانش مرا كشت .