تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢

517 - كشتهء دشمن و دوست

غازى ز پى شهادت اندر تك و پوست * غافل كه شهيد عشق فاضل‌تر از اوست فرداى قيامت آن بدين كى ماند ؟ ! * كان كشتهء دشمن است و اين كشتهء دوست
( ابو سعيد ابو الخير )

518 - واهمه از مرگ

نراع من الجنايز مقبلات * و نسهو حين تخفى ذاهبات كروعة ثلة لمغار ذئب * فلما غاب عادت راتعات
( ناشناس ) * * * از جنازهء مردگان به خود مىلرزيم و چون جنازه مىگذرد باز به خطا مشغول مىشويم چونان گلّه‌اى كه پس از رفتن گرگ ، دوباره به چرا مشغول مىشود .

519 - زلف معذور

أضحى يقول عذاره * هل فيكم لى عاذر الورد ضاع بخده * و أنا عليه دائر
( صلاح صفدى ) * * * زلف او مىگويد : عذر مرا بپذيريد ، زيرا اگر گونهء گلگون او گم شده ، من بر روى آن مىچرخم .

520 - مژگان قاتل

به سهم أجفانه رماني * فذبت من هجره و بينه إن مت ما لي سواه خصم * لأنه قاتلي بعينه
( ناشناس ) * * * تير مژگان ، مرا نواخت و از هجران ، مرا گداخت . اگر بميرم قاتل من اوست كه با چشمانش مرا كشت .