فعل المدام و لونها و مذاقها * في مقلتيه و وجنتيه و ريقه
( ابن حيوش )
* * * زيبا جامهاى با چهرهء زيباى خود ، همنشينان را از كاسه و ابريق شراب بىنياز مىكند ، چرا كه مستى مى و رنگ و طعم آن ، در چشمان و چهره و كام وى يكجا جمع است .
490 - كفّارهء دروغ
مدحتكم طمعا فيما اؤمله * فلم أنل غير خط الاثم و التعب
إن لم يكن صلة منكم لذي أدب * فاجرة الخط أو كفارة الكذب
( ابن مليك )
* * * شما را ثنا گفتم و در پاداش آن طمع كردم ، پس به چيزى جز گناه دروغ و سختى شعر گفتن نرسيدم ، اگر نزد شما براى صاحبان ادب جايزه و صلهاى نيست ، لا اقل مزد نگارش مرا يا كفّارهء دروغ مرا بدهيد .
491 - در مدح بخيلان
و مدايح مثل الرياض أضعتها * في باخل أعيت به الأحساب
فاذا تناشدها الرواة و أبصروا * الممدوح قالوا شاعر كذاب
( ابيوردى )
* * * چه بسيار مدايحى كه در وصف بخيلان گفتم و آنها را چون گلى كه تباه شود ، تباه ساختم ، اگر كسى اين مديحهها را بخواند و آن بخيلان را ببيند ، خواهد گفت :
شاعر دروغگو !
492 - ياد محبوب
قل للهلال و غيم الافق يستره * حكيت طلعة من أهواه فأبتهج
لك البشارة فاخلع ما عليك فقد * ذكرت ثمّ على ما فيك من عوج
( ابن أبى حجله )
* * *