تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
فعل المدام و لونها و مذاقها * في مقلتيه و وجنتيه و ريقه
( ابن حيوش ) * * * زيبا جامه‌اى با چهرهء زيباى خود ، همنشينان را از كاسه و ابريق شراب بىنياز مىكند ، چرا كه مستى مى و رنگ و طعم آن ، در چشمان و چهره و كام وى يك‌جا جمع است .

490 - كفّارهء دروغ

مدحتكم طمعا فيما اؤمله * فلم أنل غير خط الاثم و التعب إن لم يكن صلة منكم لذي أدب * فاجرة الخط أو كفارة الكذب
( ابن مليك ) * * * شما را ثنا گفتم و در پاداش آن طمع كردم ، پس به چيزى جز گناه دروغ و سختى شعر گفتن نرسيدم ، اگر نزد شما براى صاحبان ادب جايزه و صله‌اى نيست ، لا اقل مزد نگارش مرا يا كفّارهء دروغ مرا بدهيد .

491 - در مدح بخيلان

و مدايح مثل الرياض أضعتها * في باخل أعيت به الأحساب فاذا تناشدها الرواة و أبصروا * الممدوح قالوا شاعر كذاب
( ابيوردى ) * * * چه بسيار مدايحى كه در وصف بخيلان گفتم و آن‌ها را چون گلى كه تباه شود ، تباه ساختم ، اگر كسى اين مديحه‌ها را بخواند و آن بخيلان را ببيند ، خواهد گفت : شاعر دروغگو !

492 - ياد محبوب

قل للهلال و غيم الافق يستره * حكيت طلعة من أهواه فأبتهج لك البشارة فاخلع ما عليك فقد * ذكرت ثمّ على ما فيك من عوج
( ابن أبى حجله ) * * *