تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
* * * در راه او ، گنجينهء غزلم را خرج كردم و هر معنى نيكويى را در آن به كار بردم و در ازاى آن ، از وى بوسه‌اى طلب كردم ، نداد و گنجينهء من از بين رفت .

486 - بىهراس از فقر

لا تخف عيلة و لا تخش فقرا * يا كثير محاسن المحتاله لك عين و قامة في البرايا * تلك غزالة و ذي قتاله
( ابن نباته مصرى ) * * * از عيالوارى نترس از فقر ، بيم نداشته باش ! اى داراى نيكويىهاى بىشمار ! تو ميان مردمان ، چشمى چون غزال و قامتى خونريز دارى .

487 - پاسخى از حيرت

سألته عن قومه فانثنى * يعجب من إفراط دمعي السخي و أبصر المسك و بدر الدجى * فقال ذا خالي و هذا أخي
( ابن نباته مصرى ) * * * از قوم و قبيله‌اش سؤال كردم ؛ او پاسخ دادن به من ابا كرد ، ليكن از اشك ريزان و بخشندهء من حيرت كرد و چون اشك مشكبوى و صورت ماهگون من را ديد ، گفت : اين اشك دايى من و آن صورت برادرم است .

488 - پاسخ بدى

دى در حقّ ما ، يكى بدى گفت * دل را ز غمش نمىخراشيم ما نيز نكوييش بگوييم * تا هردو دروغ گفته باشيم
( ناشناس )

489 - محو رخ يار

و مقرطق يغني النديم بوجهه * عن كاسه املأى و عن إبريقه
كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 211 | الشيخ البهائي العاملي / سنندجى / دريابارى