« الهى ، بندهاى را ، تهيدست نزد تو فرستاديم كه جايگاه هراسناكى دارد . او از آنچه در دست مردم است بىنياز و به آنچه در دست تو است محتاج است .
آرزومندان بر درگاه تو روى مىآورند و فقرا از فضل تو توانگر شوند و گناهكاران در درياى مرحمت تو غوطهورند .
خدايا ! رحمت خود را به او عطا كن و جايگاه او را بهشت قرار ده » .
پس از آن زن گريه و زارى بىشمار كرد و از آنجا بازگشت .
333 - در شناخت دوستان
اين دغل دوستان كه مىبينى * مگسانند گرد شيرينى
تا طعامى كه هست ، مىنوشند * همچو زنبور ، بر تو مىجوشند
تا به روزى كه دِه خراب شود * كيسه چون كاسهء رَباب شود
ترك صحبت كنند و دلدارى * دوستى خود نبود پندارى
بار ديگر كه بخت ، باز آيد * كامرانى ز در فراز آيد
دوغبايى بپز ! كه از چپ و راست * در وى افتند چون مگس در ماست
راست گويم : سگان بازارند * كاستخوان از تو دوستتر دارند
( شيخ اجل سعدى شيرازى )
334 - هدف از خلقت آدمى
كم گريز از شير و اژدرهاى نر ! * ز آشنايان اى برادر ! الحذر ! !
خويش را مأذون و پست و سخته كن ! * ز آب ديده نان خود را پخته كن !
اى كمان و تيرها برساخته ! * صيد ، نزديك و تو دور انداخته
آنچه حقّ است ، اقرَب از حبلُ الوَريد * تو فكنده تير فكرت را بعيد
هركه دوراندازتر ، او دور تر * وز چنين گنجى بود مهجورتر
فلسفى خود را در انديشه بكشت * گو به دو او را سوى گنج است پشت « جاهَدُوا فِينا » بگفت آن شهريار * « جاهدوا عنّا » نگفت اى بىقرار !
اى بسا علم و ذكاوات و فِطَن * گشته رهرو را چو غولِ راهزن
درگذر از فضل و از جَلدىّ و فن ! * كاز خدمت دارد و خُلقِ حَسَن