تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

نفس سركش

اى نفس دمى مطيع فرمان نشدى * وز كردهء خويشتن پشيمان نشدى صوفى و فقيه و زاهد و دانشمند * اين جمله شدى ، ولى مسلمان نشدى « 1 »
( اميدى )

330 - در ملامت عاشق

گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را
( شيخ اجل سعدى )

331 - شناخت معشوق

چون ليلى رخ در نقاب خاك كشيد ، مجنون به قبيلهء وى - قبيلهء « حى » - آمد و نشان گور ليلى را طلب نمود ؛ كسى به خاك ليلى رهنمونش نشد . پس مجنون خاك هر قبرى را برمىگرفت و مىبوييد . چون بر قبر ليلى گذر كرد و خاكش را بوييد ، قبرش را شناخت و اين‌چنين سرود :
ارادوا ليخفوا قبرها عن محبّها * و طيب تراب القبر دلّ على القبر
* * * مىخواستند قبر او را از عاشقش پنهان كنند ، ليكن عطر خاك معشوق از آرميدهء در آن خبر داد . هم‌چنان اين بيت را تكرار مىكرد تا مرگش فرا رسيد و بر سر قبر ليلى جان داد و همان‌جا در كنار ليلى مدفونش كردند .

332 - در فقدان پدر

زنى از زن‌هاى عرب ، بر سر قبر پدرش رفته و گفت : اى پدر ! عوض فقدان تو در نزد خداى تبارك و تعالى است و اسوه‌ام در مصيبت تو ، مصيبت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است . سپس اين دعا را خواند : « أللّهم نزل بك عبدك خاليا مقفرا من الزاد محشوش المهاد غنيا عما فى ايدى العباد ، فقيرا الى ما فى يدك يا جواد و انت أى رب خير من نزل به المرملون و استغنى بفضله المقلون و ولج فى سعة رحمته المذنبون ، اللّهم فليكن قرى عبدك منك رحمتك و مهاده جنتك . »
هامش
( 1 ) . تهرانى ، كشته شده به سال 925 ه