نفس سركش
اى نفس دمى مطيع فرمان نشدى * وز كردهء خويشتن پشيمان نشدى
صوفى و فقيه و زاهد و دانشمند * اين جمله شدى ، ولى مسلمان نشدى « 1 »
( اميدى )
330 - در ملامت عاشق
گرش ببينى و دست از ترنج بشناسى * روا بود كه ملامت كنى زليخا را
( شيخ اجل سعدى )
331 - شناخت معشوق
چون ليلى رخ در نقاب خاك كشيد ، مجنون به قبيلهء وى - قبيلهء « حى » - آمد و نشان گور ليلى را طلب نمود ؛ كسى به خاك ليلى رهنمونش نشد . پس مجنون خاك هر قبرى را برمىگرفت و مىبوييد . چون بر قبر ليلى گذر كرد و خاكش را بوييد ، قبرش را شناخت و اينچنين سرود :
ارادوا ليخفوا قبرها عن محبّها * و طيب تراب القبر دلّ على القبر
* * * مىخواستند قبر او را از عاشقش پنهان كنند ، ليكن عطر خاك معشوق از آرميدهء در آن خبر داد .
همچنان اين بيت را تكرار مىكرد تا مرگش فرا رسيد و بر سر قبر ليلى جان داد و همانجا در كنار ليلى مدفونش كردند .
332 - در فقدان پدر
زنى از زنهاى عرب ، بر سر قبر پدرش رفته و گفت : اى پدر ! عوض فقدان تو در نزد خداى تبارك و تعالى است و اسوهام در مصيبت تو ، مصيبت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است . سپس اين دعا را خواند :
« أللّهم نزل بك عبدك خاليا مقفرا من الزاد محشوش المهاد غنيا عما فى ايدى العباد ، فقيرا الى ما فى يدك يا جواد و انت أى رب خير من نزل به المرملون و استغنى بفضله المقلون و ولج فى سعة رحمته المذنبون ، اللّهم فليكن قرى عبدك منك رحمتك و مهاده جنتك . »
هامش
( 1 ) . تهرانى ، كشته شده به سال 925 ه