تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشكول شيخ بهائى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
اى دل اگر زمانه به كامت نشد ، منال ! * از بخت خود بنال ! گناه زمانه چيست ؟ چون در نخست نيك و بد از هم جدا شدند * واعظ به گوشه‌اى بنشين ! اين فسانه چيست ؟ آدم ز سرنوشت برون آمد از بهشت بِسمِ اللّه * اى فقيه ، بگو ! عيب دانه چيست ؟ « سلمان » ! اگرنه مِهرِ مهى هست در دلت * بر سينه‌ات ز داغ محبّت نشانه چيست ؟
( ميرزا سلمان )

342 - خويشتن‌دارى

بشتاب ! چو دارى هوسِ كشتن اشرف * ترسم كه خبر يابد و از ذوق بميرد
( ميرزا مخدوم شريفى )

343 - لاف عصمت

كسى را لاف عصمت مىرسد پيش خردمندان * كه وقت دلربايىّ تو ، ايمان را نگه دارد
( ميرزا مخدوم شريفى )

344 - نسيان

فرخنده شبى بود ، كه آن دلبر مست * آمد ز پى غارت دل تيغ به دست غارت زده‌ام ديد ، خجل گشت و دمى * با من ز پى رفع خجالت بنشست
( شيخ بهايى ) اين دو بيت را سحرگاه جمعه ، بيستم صفر سال 992 ، در تبريز ، دربارهء فراموشى چيزها كه در اثر بىاعتنايى به آن‌هاست ، سروده و نگاشتم .

345 - نسيان

دائما غفلت ز گستاخى بود * كه برو تعظيم از ديده رود « لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا » « 1 » شد گواه * كه بود نسيان به وجهى هم گناه زان كه استعمال تعظيم او نكرد * ورنه نسيان در نياوردى نَبَرد
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 286 . ( اگر فراموش كرديم ما را مؤاخذ نكن )