323 - آمرزش
دارم دلكى غمين ، بيامرز و مپرس ! * صد واقعه در كمين ، بيامرز و مپرس !
شرمنده شوم اگر بپرسى عملم * اى اكرمِ اكرمين ! بيامرز و مپرس !
( حسن دهلوى )
324 - راه دين
در راه يگانگى نه كفر است و نه دين * يك گام ز خود برون نِه و راه ببين !
اى جان جهان ! تو راه اسلام گُزين ! * با مارِ سيه نشين و با خود منشين !
( شيخ ابو سعيد ابو الخير )
325 - راز پايندگى
من نگويم زين طريق آمد مراد * مىتپم ، تا از كجا خواهد گشاد ؟
سر بريده مرغ ، هر سو مىتپد * تا كدامين سو دهد جان از جسد ؟ !
مردنت اندر رياضت زندگى است * رنج اين تن ، روح را پايندگى است
هان ! رياضت را به جان شو مشترى * چون سپردى تن به خدمت ، جان بَرى
هر گرانى را كسل خود از تن است * جان ز خِفّت دان كه در پريدن است « 1 »
( مثنوى مولوى )
326 - حجاب عاشق معشوق
من ز ديگى ، لقمهاى بندوختم * كف سيه كردم ، دهان را سوختم
يوسفم در حبس تو ، اى شه نشان ! * هين تو از دست زمانم وارهان !
زارى يوسف شنو اى شهريار ! * يا بر آن يعقوب بىدل ، رحم آر !
ناله از اخوان كنم ؟ يا از زبان ؟ * دور افتادم چو آدم از جنان
اى عزيزِ مصرِ در پيمان درست ! * يوسف مظلوم ، در زندان توست
هامش
( 1 ) . دفتر ششم ( متناوب ) .