339 - توصيف شخم زن زيباروى
للّه حراث مليح غدا * في كفه المحراث ما أجمله ؟ !
كأنه الزهرة قدامه * الثور يراعي مطلع السنبله
( ناشناس )
* * * مهار خيش در كف وى چنان زيباست كه گويى ستارهء « زهره » « 1 » است كه چند گام پيش از وى « ثور » ، « 2 » رويش « سنبله » « 3 » را انتظار مىكشد .
340 - در وصف پيرى
دولت اگر دولت جمشيدى است * موى سفيد آيت نوميدى است
صبح برآمد چه شوى مست خواب ؟ * كز سر ديوار گذشت آفتاب
رفت جوانىّ و تغافل به سر * جاى دريغ است دريغى بخور !
گم شدهء هركه چو يوسف بود * گم شدنش ، جاى تأسّف بود
فارغى از قدر جوانى كه چيست ؟ * تا نشوى پير ، ندانى كه چيست
گرچه جوانى همه چون آتش است * پيرى تلخ است و جوانى خوش است
شاهد باغ است درخت جوان * پير شود بركَنَدَش باغبان
شاخِ تر از بهرِ گلِ نوبر است * هيزم خشك از پى خاكستر است
( نظامى گنجوى ، مخزن الاسرار )
341 - زمزمهء عشق
بلبل اگرنه مست گل است ، اين ترانه چيست ؟ * گر نيست عشق ، زمزمهء عاشقانه چيست ؟
ساقى ! اگرنه پرده فتادى ز روى كار * مىگفتمت كه : نغمهء چنگ و چغانه چيست ؟
پرواز كرد طاير ادراك سالها * معلوم او نشد كه در اين آشيانه چيست
چون در ازل وجود يكى ثابت است و بس * اين مبحث وجود و عدم ، در ميانه چيست ؟
هامش
( 1 ) . زهره : به معنى ستاره ناهيد است .
( 2 ) . ثور : به معنى گاو ، و برج دوم از ماههاى فلكى .
( 3 ) . سنبله : به معنى خوشهء گندم و نام برج ششم از ماههاى فلكى .