حكميّت منافقانه
سپس به همان قاريان قرآن فرمود : اين پيشنهاد نيرنگ عمرو عاص و به نفع معاويه است ولى نپذيرفتند و امام عليه السّلام را به تحكيم مجبور نمودند .
معاويه براى اين امر ، عمرو عاص و امير المؤمنين عليه السّلام عبد الله بن عباس را تعيين كردند ، ولى همان قاريان موافقت نكردند ، امام عليه السّلام مالك را پيشنهاد دادند ، باز هم نپذيرفتند و ابو موسى اشعرى را به امام عليه السّلام تحميل كردند .
امام عليه السّلام فرمود : او ضعيف العقل است و دلش با ما نيست ؟ و بر انتخاب وى پافشارى نمودند .
عمرو ابو موسى را فريب داد و او را به خلع امير المؤمنين واداشت ، تا او نيز معاويه را خلع كند . چون ابو موسى سال بيشترى داشت ، ( به ظاهر ) او را مقدم داشت تا بر منبر رفت و خطبه خواند و على عليه السّلام را از خلافت ، خلع كرد .
پس از آن به عمرو پيشنهاد كرد كه او هم بر منبر بالا رود ، و معاويه را از حكومت خلع كند ولى عمرو بر منبر رفت و خطبه خواند و معاويه را بر خلافت ابقا نمود .
ابو موسى او را دشنام داد و يك ديگر را لعن كردند .
امام عليه السّلام به قاريانى كه اين كار را بر او تحميل كرده بودند فرمود : مگر به شما نگفتم ، كار آنها نيرنگ و فريب است ، شما فريب خورديد ، اما از من نپذيرفتيد ؟ در پاسخ گفتند : خدا آنها را لعنت كند ، تو بايد پيشنهاد ما را قبول نمىكردى ؟ ! حال با اين كار خدا و پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را معصيت كردهاى و كسى كه خدا را معصيت كند ، نبايد از وى اطاعت نمود ! .