اين قصر از آن آن مردى است كه اين زن در خانهء او ساكن شده ؟ در اين موقع شيخ از خواب بيدار شد و بر سر و صورت خود مىزد و مىگريست .
آنگاه خود و غلامانش براى يافتن زن علوى در سطح شهر به تجسّس پرداختند ، تا اينكه فهميدند ، او در خانهء يك مجوسى است .
شيخ نزد مجوسى رفت و تقاضاى ديدن وى را نمود ، مجوسى گفت :
نمىگذارم او را ببينى ؟ شيخ گفت : مىخواهم اين هزار دينار را به او بدهم .
گفت : نه ، اگر صد هزار دينار هم بدهى نمىپذيرم .
وقتى اصرار شيخ را ديد ، گفت : همان خوابى را كه ديشب تو ديدهاى من هم ديدهام ، و سوگند به خدا من و همهء اهل خانه به دست او مسلمانشدهايم و رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را در خواب ديدم كه فرمود : اين قصر منزل آيندهء تو است .
اخبارى كه در اين باره رسيده بسيار است و ذكر همهء آنها به طول مىانجامد ( و ما به همين مقدار اكتفا نموديم ) جلد دوم كتاب ارشاد القلوب ديلمى كه در مناقب اهل بيت عليهم السّلام نوشته شده ، در اينجا به پايان مىرسد ، خداوند دوستى اهل بيت عليهم السّلام را روز به روز در دل ما تقويت فرمايد . و ما را به شفاعتشان نائل فرمايد .
قم - حوزه علميه پاييز 1375 سلگى نهاوندى
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 391
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٩١