عرض كردم : دين خدا پس از پيامبر ما صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از ميان رفت و اهل كفر با دليل ، بر آن تسلَّط يافتند و اصحاب او را مجاب كردند ، اى على عليه السّلام به داد دين محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم برس .
مردم طاقت آنچه شنيدهاند ندارند بايد چارهاى انديشيد ، و كليد حل اين مشكل به دست تو است ، زيرا تو بر طرفكنندهء اندوه ، و كاشف بيمارى و طبيب ، و تاج و چراغ تاريكى و حلَّال ابهامات اين امّتى ؟
راوى گفت : امام عليه السّلام فرمود : مشكل چيست ؟
سلمان گفت : گروهى نيرومند و مركب از يك صد نفر از اشراف قوم كه در رأس آنها ، جاثليقى دانشمند قرار دارد ، از طرف پادشاه روم به اينجا آمدهاند اين جاثليق مباحث را به جا طرح و تأويل و دليل خود را استوار و حجت را تمام مىكند ، حكمتهايى را كه بيان مىنمايد ، مانندش را نشنيدهام و سرعت پاسخ او از كان علمش حكايت دارد ، او با گروهى نزد ابى بكر آمدهاند ، و از مقام او وصى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم سؤال كردند ، ولى مدّعايشان را در خلافت ابطال نمود ، و پايهء انتخاب ابو بكر از سوى امت را متزلزل ساخت و با ايراد مسألهاى ، خليفه را از ايمان تهى نمود و او را ملزم به كفر و شك دانست ، و آنان را به ذلت و خضوع واداشت ، حال وقت آن است كه دين محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را دريابى ، زيرا ملت ظرفيت حمل شبهات وارده را ندارند ؟ !
شكايت عالم مسيحى از ديگران
سلمان ( ره ) گويد : امير المؤمنين عليه السّلام برخاست و همراه من ، نزد اين قوم كه در حيرت و حقارت فرو رفته بودند ، آمد و پس از سلام ، روى زمين نشست و فرمود : اى نصرانى پرسشهاى خود را مطرح كن ، تا پاسخهايم را بشنوى ، من پاسخ نيازمنديهاى مردم را در همهء زمينهها به خواست خدا ، مىدهم ؟ !