كه شما از راه غلبه پيش رفتهايد ، پس بر ما لازم است كه با شما بحث كنيم ، تا مدّعايتان را بشناسيم و راهتان را براى خود ، روشن سازيم ، و حق را پس از پيامبرتان در ميان شما ، بشناسيم ( كه چه كسى وصى اوست ) ، و بدانيم ، آيا راه صواب را با ايمان برگزيدهايد ، يا به راه جهل و كفر رفتهايد ؟
سپس به ابى بكر گفت : اى پيرمرد ، به ما پاسخ بده ؟ راوى گفت : ابى بكر به ابو عبيده نگاه كرد ، شايد عوض او به جاثليق پاسخى بدهد ، ولى جوابى نشنيد .
پس از آن جاثليق به ياران خود گفت : بناى اين قوم بر اساسى استوار نيست ، و حجتى بر ايشان نمىبينم ، آيا شما هم اين گونه تشخيص مىدهيد ؟
گفتند : آرى سپس به ابى بكر گفت : پرسشى دارم ؟
ابى بكر گفت : بپرس ، جاثليق گفت : به من بگو ، مقام تو و من نزد خدا چيست ؟
ابى بكر گفت : اما من نزد خود ، مؤمن هستم ، ولى نمىدانم نزد خدا چه هستم ، و اما تو نزد من كافر محسوب مىشوى ، ولى نمىدانم نزد خدا چگونه هستى ، جاثليق گفت : اما نسبت به خود ، كفر را پس از ايمان رقم زدى و مقام ايمانى خود را نشناختى كه آيا در آن محق هستى يا مبطل ؟
اما نسبت به من ، ايمان را پس از كفر رقم زدى ( و آرزو كردى ) ، پس نزد تو وضع من بسيار از وضع تو بهتر خواهد بود ، زيرا به ايمان خود ، در نزد خدا يقين ندارى ، و براى من به رستگارى و نجات و براى خود ، به هلاك و كفر گواهى دادى .
آنگاه به ياران خويش گفت : خود را نيك بدانيد ، زيرا به نجات شما پس از كفر ، شهادت داد .
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 178
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص١٧٨