وصىاى داشت و به او وصيت مىكرد و همهء مردم به علم او نيازمند بودند و او از علم مردم بىنياز بود ، و تو مىگويى : تو را مثل ساير اوصياى انبياء وصى قرار نداده ، پس چيزى را مدّعىشدهاى كه اهليّت آن را ندارى ؟ حال مىبينم كه شما نبوّت محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را كنار گذاشته و سنن انبياء را در ميان خود ، تعطيل كردهايد ؟ راوى گفت : آنگاه جاثليق به ياران خويش روى نمود و گفت : اينان ( گويا ) مىگويند : محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرستادهء خدا نبوده ، و كارش از راه قهر و غلبه صورت گرفته و اگر نبى بود ، بايد مانند ساير انبياء ، وصىاى معين مىكرد و خليفهاى برمىگزيد و علم خويش را نزد او قرار مىداد ، و حال آن كه در اين قوم آثارى نمىبينيم ؟
سپس با نيروى تمام به ابى بكر گفت : اى پيرمرد مگر تو اقرار نكردى كه محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تو را به عنوان وصى و جانشين انتخاب نكرده است ؟ و مردم در بارهات به توافق رسيدهاند ؟ در حالى كه اگر خدا پيرو خواست مردم مىبود ، و به نظر ايشان كسى را انتخاب مىكرد ، نبايد پيامبران مبشّر و منذر و كتاب و حكمت مىفرستاد ، و براى مردم موارد حلال و حرام و اختلافات را بيان نمىكرد و حجّت بر مردم تمام نمىشد ؟
جاثليق در ادامه افزود : شما رسالت انبياء را كنار نهادهايد ، و با جهل خود انتخاب مردم را بر انتخاب خدا و پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ترجيح دادهايد و با اين كار بر خدا و رسول افترا بستهايد و مىخواهيد پس از اين ، نام خليفه بر خود بگذاريد ، در صورتى كه اين مقام ، جز براى پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و يا وصىّ پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مجاز نيست ، و جز راهى كه نبوت پيامبرتان را تأييد نمايد برايتان صحيح نيست و بايد سنّتهاى انبياء را در هدايت و ارشادشان ، عملى سازيد ، در حالى
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص١٧٧