در رأس اين گروه همين مرد دانشمند كه مورد تأييد همهء آنان بود ، قرار داشت .
اين مرد به تأويل كلام و ردّ هر فرعى به اصلش آگاهى كامل داشت مردى با وقار ، ملايم و تيز هوش ، آرام و متين بود و در بحث دچار سستى نمىشد ، هميشه ساكت بود ، و تا از او سؤال نمىكردند ، پاسخ نمىگفت : و هنگامى كه طرف مقابلش سخن مىگفت : گوش فرا مىداد .
اين دانشمند فرهيخته ، با همراهان خود ، وارد مدينه شدند و از شتران پايين آمدند .
از اهل مدينه راجع به وصىّ و قائم مقام پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم پرسيد ، و آنها ابى بكر را معرفى كردند .
لذا به مسجد داخل و بر ابى بكر - كه با گروهى از قريش از جمله عمر و ابو عبيده و خالد بن وليد و عثمان و ديگران نشسته بودند - وارد شدند .
هنگامى كه به آنها نزديك شدند ، پيشواىشان سلام داد و پاسخ شنيد .
گفت : من و همراهانم از روم آمده و پيرو دين مسيح هستيم و چون خبر درگذشت پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و اختلافتان به ما رسيده ، آمدهايم تا در بارهء صحّت نبوت او تحقيق به عمل آوريم ؟ و راه درست و دين حق را بشناسيم .
اگر از دين ما برتر بود ، آن را مىپذيريم و مسلمان مىشويم و راه « رشد » را با كمال ميل قبول مىكنيم و به دعوت پيامبرتان پاسخ مثبت مىدهيم و اگر بر خلاف چيزهايى بود كه عيسى و ساير انبياء آوردهاند ، به همان دين مسيح بازمىگرديم - زيرا در اين دين ( مسيح ) خداوند معيارهايى در بارهء انبياى خود فرستاده كه بهترين دليل و روشنگر راه ماست ، حال كدام يك از شما ، صاحب امر پس از پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم هستيد ؟
عمر با اشاره به ابى بكر گفت : اين مرد ، صاحب امر پيامبر ماست ؟
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 175
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص١٧٥