خدا ، در بارهء آنان و وارثان پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم روشن بود و دلهاى اولياء و دوستان ( خاندان ولايت ) برانگيخته شده و سود رهبرى ايشان براى تودهء مردم عمومى و به وسيلهء ايشان حجّت و برهانشان نيرومند و روشن مىشد ( اما صد حيف كه دست آنان را كوتاه كردند ) .
فرستادگان پادشاه روم به نزد ابى بكر
هنگامى كه خبر رحلت پيامبر اسلام صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و داستان اختلاف امت ، براى انتخاب خليفه و رها كردن راه هدايت و نسبتى كه به پيامبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مىدادند كه او كسى را براى اين امر انتخاب نكرده و كار امت را مهمل گذاشته ، و خودشان شخصى را از ميان دورترين افراد نسبت به رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم به منصب خلافت ، برگزيدهاند ، و اهل بيت و ذريّه و نزديكان او را ، از اين امر محروم كردهاند ، به پادشاه روم رسيد ، ( 1 ) دانشمندان كشور و اسقفها ( رهبران مذهبى مسيحيت ) را خواست ، و در اين باره با آنان به مشورت و بحث پرداخت ، كه آيا ادعاى قريش پس از پيامبرشان صلَّى الله عليه و آله و سلَّم درست است و آيا آنچه محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم آورده مورد تصديق مىباشد ، يا نه ؟
اسقفها دلايلى اقامه كردند كه او ، محمد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم است لذا از آنها خواست تا به مدينه ( پيامبر ) بروند و با مسلمين به بحث و مناظره بپردازند ، تا حقيقت امر بر ايشان مبرهن گردد .
به جاثليق ( 2 ) ( بزرگ مسيحيان ) دستور داد ، تا از ميان ياران خود ، كسانى را ، برگزيند او نيز يك صد نفر را انتخاب كرد و راهى ديار حجار شدند .
هامش
( 1 ) در گذشته پادشاهان به مسايل دينى خودشان پايبند بودند ( م )
( 2 ) جاثليق ، عنوانى است براى رهبران بزرگ مذهبى در نزد مسيحيان و نام شخصى خاص نيست . ( م )