اى پسر عموهاى ما از روى بىخردى ما را نكوهش نكنيد زيرا كسانى كه پس از ما مىآيند عليه شما شورش مىكنند اگر شما دست از ظلم و ستم عليه ما برداريد از فرمانبردارى شما از ما بهره زيادى نصيب شما خواهد شد . اگر ما را خوار و زبون كنيد شيرهايى را تحريك مىكنيد كه مرگ را مانند جويبار مىبينند « 1 » .
43 - محمد بن نوفل تيمى عامرى ، از فرزندان حارث بن تيم بود . او قصيدهء طولانى دارد كه در آن يحيى بن عمر علوى را هنگام قيامش در كوفه مورد سرزنش و بدگويى قرار داد . ابتداى قصيده وى چنين است :
از يحيى طالبى و مرگش و خود فريبى او در اين زندگانى بىارزش در شگفتم « 2 » .
44 - محمد بن دقيقى به او احمد نيز مىگفتند ، كنيهاش ابو جعفر و شاعرى بد زبان بود . وى داراى قصيدهاى است كه آن را السنيه ناميد و آن را در قالب مثنوى سرود و در آن از تمام رؤساى حكومت در زمان متوكل عباسى كه اهل سامرا و بغداد بودند ياد كرد و سخنان ناشايستى به آنها نسبت داد . پدرش دقيقى نيز شاعر بود .
45 - مكاء بن هميم ربعى سلامى ، اين اشعار را سرود :
من مردى از قبيلهء بنى شيبان هستم كه اين قبيلهها پدر و مادرم را كه از آنها هستند مىشناسند هرگاه من شراب نوشيدم ، قومم مرا نپذيرفتند در حالى كه نشانهء خشم در من پديدار مىشود « 3 » .
46 - مستهل بن كميت بن زيد شاعر اسدى ، وى نزد ابى عباس سفاح در انبار رفت ، در آن شهر نگهبان شب او را دستگير و زندانى كرد ، مستهل نيز نامهاى به ابى عباس نوشت :
هامش
( 1 ) -بنى عمنا لا تذمرونا سفاهة * فينهض فى عصيانكم من تأخراو ان ترفعوا عنّا يدالظلم تجتنوا * لطاعتكم منّا نصيبا موفراو ان تركبونا بالمذلة تبعثوا * ليوثا ترى ورد المنية اغدرا( 2 ) -عجب ليحيى الطالبى وحينه * و تعريره بالقس عند فسا العمر( 3 ) -انى امرؤ من بنى شيبان قد علمت * هذى القبائل امى منهم و ابىاني اذا ما شربت الخمر ينكرنى * قومى و تعرف منى آية الغضب