تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
شهرهاى تابع خود نوشت تا مردم با آنها بيعت كنند و خبر انجام بيعت به او رسيد . فقط مروان بن محمد از بيعت سرپيچى كرد و به سوى آنها كه در شام بودند ، لشكر كشيد . عبد اللّه بن عمر ، عبد اللّه بن معاويه را نزد خود نگهداشت و بر مقررى او افزود و او را براى مبارزه با مروان بن محمد آماده كرد كه اگر مروان بر ابراهيم بن وليد پيروز شود ، عبد اللّه بن عمر با عبد اللّه بن معاويه بيعت كند تا او با مروان بجنگد ، مردم دچار هرج و مرج شدند و مروان وارد شام شد و بر ابراهيم پيروز شد . اسماعيل بن عبد اللّه قسرى با شتاب به كوفه گريخت و نامه‌اى به اسم ابراهيم دربارهء حكومت كوفه جعل كرد . آن گاه مردم يمن را گرد آورد و آنها را از اين موضوع آگاه كرد و آنها از وى پيروى كردند ولى عبد اللّه بن عمر از اطاعت وى سرباز زد و با او جنگيد . هنگامى كه اسماعيل ، وضع را آن طور ديد ، ترسيد كه كارش فاش و رسوا شود و به قتل برسد ، لذا به يارانش گفت : من از خونريزى بيزارم ، شما هم از جنگ خوددارى كنيد . مردم دريافتند كه ابراهيم فرار كرده است . لذا ميان آنها اختلاف پديد آمد ، علّت اين بود كه عبد اللّه بن عمر به قبايل ربيعه و مضر هداياى بسيار داد ولى به جعفر بن قعقاع شوذهلى و عثمان بن خيبرى از طايفه تيم اللات بن ثعلبه كه هر دو از قبيلهء ربيعه بودند ، چيزى نداد ، آنها خشمناك شدند و ثمامة بن خوشب بن رويم شيبانى نيز بر آنها خشم گرفت . آنها از عبد اللّه بن عمر جدا شدند كه او در حيره بود و به كوفه رفتند و آن‌جا شعار دادند و خاندان ربيعه را خواندند . مردم ربيعه نزد آنها اجتماع كردند و خشمگين شدند ، خبر به عبد اللّه بن عمر رسيد و برادر خويش ، عاصم را به سوى آنها فرستاد . هنگامى كه او آمد ، آنها در دير هند بودند . عاصم خودش را ميان آنها انداخت و گفت : اين دست من است ، هر چه مىخواهيد حكم كنيد . آنها شرمسار شده ، بازگشتند و عاصم را بزرگ داشتند و از او سپاسگزارى كردند . چون شب فرا رسيد ، عبد اللّه بن عمر ، يكصد هزار درهم براى عمر بن غضبان قبعثرى فرستاد و او آن مبلغ را ميان قوم خود ، بنى همام بن مرة بن ذهل شيبانى تقسيم كرد ، براى ثمامة بن خوشب نيز يكصد هزار درهم فرستاد و او ميان قومش تقسيم كرد ، براى جعفر بن نافع و عثمان بن خيبرى نيز مالى فرستاد .