تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
داد ، وى نيز جسد زيد را از تنهء درخت پايين آورده ، سوزانيد . آن گاه خاكسترش را در زنبيلهايى قرار داد كه به وسيلهء كشتى حمل كردند و در رودخانه فرات پاشيدند . در حديث ابو حمزه ثمالى آمده است پس از اين كه او را سوزانيدند و استخوانش را در هاون كوبيدند ، خاكسترش را در عريض كه پايين عاقوك قرار داشت ، پاشيدند . هنگامى كه يوسف بن عمر سر از تن زيد جدا كرد ، آن را با سرهاى يارانش به همراه زهرة بن سليم نزد هشام بن عبد الملك فرستاد . وى در ملك امّ حكم به بيمارى فلج مبتلا شد و بازگشت ولى جايزهء هشام را پيش او بردند و هشام به كسى كه سر زيد را نزد او برد ده درهم داد و سر را بر فراز دروازهء دمشق نصب كرد . روايت شده كه هشام سر را جلو خود انداخت ، خروسى آمد و به آن نوك مىزد . برخى از اهالى شام كه در مجلس حضور داشتند اين شعر را سرودند . خروس را از سر زيد دور كنيد كه پيش از اين حتى مرغها نيز سر او را لگد نمىكردند « 1 » . هشام ، سر زيد را از شام به مدينه پيامبر ( ص ) و آن را يك شبانه روز بر فراز آرامگاه پيامبر ( ص ) نصب كردند . فرماندار مدينه ، محمد بن ابراهيم بن هشام فخروى بود . مردم مدينه با وى صحبت كردند تا سر را پايين بياورد ولى او امتناع كرد و از خانه‌هاى هاشم صداى گريه و زارى مانند روز شهادت امام حسين ( ع ) بلند شد ، سپس سر شريف را به مصر فرستاد و در مسجد جامع نصب كرد كه اهل مصر آن را ربودند و در مسجد محرس الخصى به خاك سپردند . كندى در كتاب الامراء گويد : ابو الحكم بن ابى ابيض قيسى در سال 122 ( ه . ق ) وارد مصر شد و در روز يكشنبه دهم ماه جمادى الاخر درباره شهادت زيد سخنرانى كرد و مردم در مسجد گرد او جمع شدند . شريف محمد بن اسعد جوانى در كتاب جوهر مكنون دربارهء قبيله‌ها و شعبه‌هاى آنها
هامش
( 1 ) -اطردوا الديك عن ذوابة زيد * فلقد كان لا يطاه الدجاج
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 449 | سعيد راد رحيمى / السيد حسين البراقي النجفي