سپرديم ، « 1 » و روى او را با گياهان و خاك پوشانديم و آب را بر آن روان كرديم ، « 2 » آن رود در باغ مردى به نام زائده « 3 » و بنابر قولى يعقوب « 4 » قرار داشت .
پس از شهادت زيد ، يوسف بن عمر وارد كوفه شد و در جستوجوى محل دفن وى برآمد و منادى او ندا داد كه هر كس ، محل دفن زيد را به ما بگويد ، به او جايزه مىدهيم .
آن گاه پزشكى كه تير را از سر زيد بيرون آورده بود ، وارد شد . وى هنگام خاكسپارى زيد حضور داشت و محل دفنش را به يوسف بن عمر نشان داد . « 5 » برخى غلام عبد الحميد رواسى و بعضى ديگر ، غلام سندى زيد بن على را نام بردهاند كه محل دفن زيد را نشان دادند . « 6 »
ابو مخنلف از كهمس روايت كرده كه يكى از اهالى نبط در آن ناحيه مشغول آبيارى كشتزارى بود ، آنها را در حال دفن زيد ديده بود و به يوسف خبر داد « 7 » . پس از اين كه محلّ خاكسپارى زيد مشخص شد ، فرماندار ، عباس بن سعيد مزنى را فرستاد .
در روايت ديگر آمده است كه فرماندار كوفه ، حجاج بن قاسم بن محمد بن ابى عقيل « 8 » و بنابر قولى خراش بن خوشب بن يزيد شيبانى رييس نگهبانان ، يوسف بن عمر « 9 » را فرستاد تا جسد را بيرون بياورند . جسد پاك زيد را بر پشت شترى گذاشتند . و به كاخ حكومتى بردند . او پيراهنى هراتى به تن داشت . سپس او را جلو قصر از پشت شتر به زير انداختند و مانند كوهى بر زمين افتاد ، يوسف بن عمر دستور داد تا سر از بدنش جدا كنند .
در روايت ابى مخنف آمده است كه فرزند حكم بن صلت سر زيد را بريد . حكم بن
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 276 .
( 2 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 182 .
( 3 ) - امالى ، صدوق ، مجلس 62 .
( 4 ) - تاريخ طبرى ، ج / 8 ص 277 ( از حاشيهء كتاب زيد ) .
( 5 ) - مروج الذهب ، ج 2 ، ص 182 .
( 6 ) - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 276 .
( 7 ) - مقاتل ابى الفرج .
( 8 ) - همان منبع ( از حاشيه كتاب زيد ) .
( 9 ) - تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 278 .