يكديگر جنگيدند و زيد آنها را تا سبخه عقب راند ، در آنجا جنگ شدت يافت و ياران يوسف بن عمر گريختند . زيد با يارانش آنها را تعقيب كرد و آنان را تا محله بنى سليم راند . زيد با سواران و پيادگان خويش تعقيبشان كرد تا راه مسناة را پيش گرفتند . سرانجام زيد ، ميان بارق و رواس بر آنها چيره شد و نبرد سختى در گرفت . در آن روز ، پرچمدار زيد ، عبد الصمد پسر ابو مالك بن مسروح از بنى سعد بن زيد ، هم پيمان عباس بن عبد المطلب بود .
مسروح سعدى با صفيه ، دختر عباس بن عبد المطلب ازدواج كرده بود . زيد در جنگ سبخه اشعارش را خواند كه ضرار بن خطاب فهرى در جنگ خندق سروده بود : « 1 »
اى پسر عموها به سبب مظلوميت ما مشتابيد زيرا ما سورهء فلق را به همراه داريم براى افرادى همچون شما شمشير برداشتهايم و نياكانمان را به سبب بندگى نكوهش نمىكنيم اگر نسب و نژادم را بخواهى من به نيروى قدرتمند و قوم صادقى منسوب هستم بزرگان نيكوكارى كه گويا چشمانشان در روز نبرد با خون مسرور شده است « 2 » .
در حديث محمد بن فرات كوفى آمده است : روزى كه زيد در سبخه مىجنگيد ، مردم بر فراز سر او ابر زردى ديدند كه هر جا مىرفت ، همراه وى بود .
هنگامى كه زيد با ياران يوسف بن عمر مىجنگيد ، ناگهان مردى از طايفه كلب كه بر اسبى وحشتزده سوار بود ، از صفوف خود جدا شد و نزديك زيد آمد و به حضرت فاطمه زهرا ( س ) ناسزا گفت . زيد خشمناك شده و به قدرى گريست كه محاسنش تر شد و به كسانى كه همراهش بودند ، رو كرد و گفت : آيا در ميان شما كسى نيست كه براى فاطمه ( س ) يا رسول خدا ( ص ) يا خداوند خشمگين شود ؟
هامش
( 1 ) - اين اشعار را حضرت على ( ع ) در جنگ صفين ، امام حسين ( ع ) در كربلا ، يحيى بن زيد در نبرد جوزجان و ابراهيم بن عبد اللّه محض در جنگ باخمرى سرودند . - م .
( 2 ) -مهلا بنى عمنا ظلامتنا * ان بنا سورة من الفلقلمثلكم نحمل السيوف و لا * نغمز احسابنا من الرققانى لانمى اذا انتميت الى * عز عزيز و معشر صدقبيض سباط كان اعينهم * تكحل يوم الهياج بالعلق