زيد رفت تا به كناسه رسيد و به گروهى از شاميان كه آنجا بودند ، حملهور شد و آنها را تارومار كرد . آنگاه رفت تا به آرامگاهى رسيد كه ميان حيره و كوفه قرار داشت . يوسف بن عمر بر روى تپهاى نزديك حيره به همراه گروهى از قريش بود ، حدود دويست نفر از بزرگان همچون حزام بن مرة مزنى و زمزم بن سليم ثعلبى نزد زيد بودند . اگر زيد به سوى يوسف رفته بود ، او را كشته بود .
ريان بن سلمه با مردم شام در تعقيب زيد بود و از رفتن زيد به سوى يوسف بن عمر جلوگيرى مىكرد . زيد از راه مصلاى خالد بن عبد اللّه قسرى رفت تا وارد كوفه شد ، هنگامى كه به سوى آرامگاه مىرفت ، يارانش به چند گروه تقسيم شدند ، گروهى به سوى آرامگاه مخنف بن سليم رفتند ، سپس به سوى آرامگاه كنده بازگشتند . هنگامى كه در حال حركت بودند ، ناگهان سواران يوسف بن عمر ظاهر شدند . چون آنها را ديدند ، وارد كوچهاى شدند و نجات يافتند ، به جز مردى كه عقب ماند و وارد مسجد شد و دو ركعت نماز خواند ، سپس به سوى ياران يوسف رفت و با آنها نبرد كرد ، تا اين كه همگى بر وى هجوم آوردند و او را بر زمين افكندند و ناگاه مردى با گرز به آن مرد حمله كرد و او را كشت .
پس از كشته شدن وى آن گروهى كه وارد كوچه شده بودند ، بيرون آمدند و با ياران يوسف بن عمر جنگيدند . يكى از شاميان از گروهش جدا شد و به خانهء عبد اللّه بن عوف وارد شد . شاميان به سوى او هجوم آورده ، اسيرش كردند و نزد يوسف بن عمر بردند كه او را كشت .
هنگامى كه زيد وارد كوفه شد ، نصر بن خزيمه به زيد گفت : به سوى مسجد اعظم برويم كه مردم را در آنجا گرد آوردهاند . زيد گفت : آنها با ما همانند امام حسين ( ع ) رفتار كردند . نصر گفت : من آن قدر شمشير مىزنم تا كشته شوم . هنگامى كه زيد به سوى مسجد اعظم مىرفت ، عبيد اللّه بن عباس كندى با گروهى از شاميان پديدار شد و كنار در مسجد عمر بن سعد بن ابى وقاص با او برخورد كرد . چون عبيد اللّه خواست حمله كند ، غلام و پرچمدار او سلمان سستى كرد . عبيد اللّه فرياد كشيد : اى پسر زن خبيث ! حمله كن ، او حمله برد . وقتى بازگشت ، پرچمش آغشته به خون بود . و اصل حناط ، ضربتى به
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: سعيد راد رحيمى
ص٤٤١