در آن زمان بزرگان شهر عبارت بودند از : ابراهيم بن عبد اللّه بن جرير بجلى رييس قبايل مذحج و اسد ، عمرو بن ابى بدل عبدى ، پيشواى كنده ، و سرپرست ربيعه منذر بن محمد بن اشعث بن قيس كندى و رئيس قبيلههاى تميم و همدان ، محمد بن مالك همدانى خيوانى .
روز سهشنبه پيش از قيام زيد ، حكم بن صلت دستور داد تا درهاى بازار را ببندند .
درهاى مسجد را هم بر روى مردم كوفه بستند . حكم ، شخصى را نزد يوسف بن عمر فرستاد . وى آن زمان در حيره بود و او را از ماجرا آگاه كرد . يوسف به منادى خود دستور داد تا در ميان يارانش ندا دهد كه چه كسى به كوفه مىرود تا به اين قوم نزديك شود و براى ما خبر بياورد ؟ جعفر بن عباس كندى به همراه پنجاه سوار حركت كرد تا به صحراى سالم سلوى رسيد و از محل آنها آگاه شد نزد يوسف بن عمر بازگشت .
در شب چهارشنبه ، شب اول ماه صفر براى يافتن زيد ، خانهء معاوية بن اسحاق بن زيد بن حارثه انصارى را جستوجو كردند ولى او را نيافتند زيرا او در شبى بسيار سرد و تاريك از خانهء معاويه خارج شده بود و يارانش مشعلها را روشن كرده بودند و از نور آن استفاده مىكردند و تمام شب را بدين حالت سپرى كردند و شعارشان مانند اصحاب بدر ( اى منصور امّت ) بود .
صبح روز چهارشنبه يوسف بن عمر به سوى تپهاى نزديك حيره رفت و در آنجا ماند . گروهى از بزرگان قريش و اشراف قوم با وى بودند ، آن گاه ريان بن سلمهء اراشى را با دو هزار و سيصد نفر از قيقانيان به همراه تيراندازان فرستاد كه نيرويى براى رييس نگهبانان عباس بن سعد مزنى به شمار مىرفتند .
در همين روز ، زيد ، قاسم بن كثير بن يحيى بن صالح بن يحيى بن عزيز بن عمرو بن ملك بن خزيمة تنعى خضرمى را به همراه مردى ديگر به نام صدام فرستاد كه شعار مىدادند : اى منصور امّت . آنها در صحراى عبد القيس با جعفر بن عباس كندى برخورد كردند . « 1 » و با آنها جنگيدند . صدام كشته و قاسم دستگير و اسير شد و او را نزد ابى الصلت
هامش
( 1 ) - اين يكى از محلههاى كوفه به نام صحرا بود و پشت جواد عموميه قرار داشت ( از حاشيه ) - م .