عمرو بن ميمون به نقل از پدرش گويد : سعيد بن جبير از دنيا رفت در حالى كه همهء مردم زمين به دانش او نيازمند بودند .
عثمان بن بوذويه گويد : در روز عرفه همراه وهب بن منبه و سعيد بن جبير بودم . وهب به سعيد گفت : اى ابا عبد اللّه ! از زمانى كه از حجاج ترسيدى و پنهان شدى تاكنون چقدر مىگذرد ؟ گفت : هنگامى كه رفتم همسرم آبستن بود ، چون بازگشتم ، او زايمان كرده بود .
راوى گويد : صورت سعيد مجروح بود .
هيثم گويد : عتبه ، غلام حجاج براى من نقل كرد : نزد سعيد بن جبير رفتم ، هنگامى كه حجاج او را به واسط آورد . حجاج به او گفت : آيا با تو چنين نكردم ؟ و اين جمله را تكرار كرد . سعيد گفت : بله . پرسيد : پس به چه دليل عليه ما قيام كردى ؟ گفت : چون بيعتى برذمّهء من بود . راوى گويد : حجّاج خشمگين شد و دو دستش را بر هم كوفت و گفت بيعت امير مؤمنان ، قديمىتر و برتر است . آن گاه دستور قتل او را صادر كرد و سعيد بن جبير را گردن زدند « 1 » .
عمر بن سعيد بن ابى حسين گويد : هنگامى كه سعيد بن جبير را فراخواندند تا به قتل برسانند ، او فرزندش را طلبيد . فرزندش آمد در حالى كه مىگريست . سعيد پرسيد : چرا گريه مىكنى ؟ پس از 57 سال عمر ، زندگى براى پدرت چه نفعى دارد ؟ ابو القاسم طبرى مىگويد : سعيد ثقه و امير حج مسلمانان بود كه در ماه شعبان سال 95 ( ه . ق ) در سن 49 سالگى وفات يافت . ابوالشيخ گفته است : در سال 95 ( ه . ق ) حجاج وى را زير شكنجه كشت .
ابن حيان در كتاب ثقات گويد : سعيد ، فقيه ، عابد ، فاضل و پرهيزكار بود . وى منشى عبد اللّه بن عتبه بن مسعود قاضى كوفه بود ، سپس منشى ابى برده ابن ابى موسى ( اشعرى ) شد ، پس از آن با گروهى از قاريان همراه ابن اشعث قيام كرد . چون ابن اشعث شكست خورد ، سعيد بن جبير به مكه گريخت ، پس از مدتى خالد قسرى او را دستگير
هامش
( 1 ) - خلف بن خليفه به نقل از پدرش گويد : هنگامى كه سر سعيد بن جبير را بريدند ، گفت : لا إله الا اللّه لا إله الا اللّه و چون بار سوم آن را تكرار كرد ، نتوانست آن را تكميل كند . تهذيب الكمال ( به نقل از حاشيه تهذيب التهذيب ) - م .