حجاج كسى را به دنبال قنبر فرستاد و او را آوردند ، حجاج به او گفت : تو قنبر هستى ؟
گفت : آرى . پرسيد : ابو همدان تو هستى ؟ گفت : آرى . پرسيد : غلام على بن ابى طالب تويى ؟ قنبر گفت : مولاى من خداست و امير مؤمنان على ( ع ) ولى نعمت من است .
حجاج گفت : از دين او بيزارى بجوى . قنبر گفت : اگر بيزارى بجويم مرا به دين ديگرى كه بهتر از آن باشد راهنمايى مىكنى ؟ حجاج گفت : من تو را مىكشم ، نحوه كشتنت را خودت انتخاب كن - چه نوع قتلى نزد تو خوشايندتر است - قنبر گفت : من انتخاب آن را به تو واگذار مىكنم . حجاج پرسيد : چرا ؟ قنبر گفت : زيرا هر گونه مرا بكشى ، تو را به همان صورت در روز جزا خواهم كشت . امير مؤمنان على ( ع ) به من خبر داد كه به ناحق و از روى ستم سرم را مىبرند . راوى مىگويد : حجاج دستور داد او را كشتند و سرش را بريدند .
كشى در كتاب رجالش ( ص 50 ) مىگويد : قنبر ، غلام حضرت على ( ع ) بود . او نزد حجاج بن يوسف رفت ، حجاج از وى پرسيد : نزد على بن ابى طالب چه كار مىكردى ؟
گفت : در وضو گرفتن به حضرت كمك مىكردم . حجاج گفت : پس از اين حضرت از وضو گرفتن فراغت مىيافت ، چه مىگفت ؟ قنبر گفت : اين آيه را تلاوت مىفرمود :
فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
. « 1 »
حجاج گفت : گمان مىكنم ، اين آيه را عليه ما تأويل مىكرده است . قنبر گفت : آرى .
حجاج گفت : اگر سرت را از بدن جدا كنم ، چه مىكنى ؟ گفت : در آن هنگام نيكبخت مىشوم ، لذا حجاج دستور قتل او را صادر كرد .
هامش
مىكرد تا اين كه شبى حضرت ( ع ) قنبر را ديد و به او فرمود : اى قنبر ! چه مىكنى ؟ گفت : به دنبال شما آمدم و شما خبر داريد كه مردم چگونه هستند و من بر جان شما بيمناك بودم ، فرمود : واى بر تو ! آيا مرا از اهل آسمان حفظ مىكنى يا از اهل زمين ؟ گفت : نه ، از اهل زمين . فرمود : اهل زمين جز به فرمان پروردگار متعال نمىتوانند آسيبى به من برسانند . آن گاه قنبر بازگشت . ( خصال صدوق ( ره ) ( م ) .
( 1 ) - انعام ، 44 و 45 : هنگامى كه آنچه را به آنها يادآورى شده بود ، فراموش كردند ، درهاى همه چيز را به روى آنها گشوديم تا خوشحال شدند . ناگهان آنها را گرفتيم . در اين هنگام همه مأيوس شدند و دنبالهء جمعيتى كه ستم كرده بودند تا قطع شد و ستايش ، مخصوص خداوند پروردگار جهانيان است - م .