حكومت كوفه گمارده بود ، ليكن مردم كوفه به همراه مطر بر او شوريدند و ابن حضرمى و ياران شامى او را كه تعدادشان چهار هزار نفر بود ، از قصر بيرون كردند . مطر ، كاخ را تصرف كرد ، مردم هم گرد او جمع شدند و او به هر يك از آنان دويست درهم داد .
هنگامى كه ابن اشعث به كوفه رسيد ، شهر در تصرف مطر بود . اهل كوفه به استقبال مىرفتند ، و او وارد كوفه شد . نخست ، قبيلهء همدان رسيدند و پيرامون او اجتماع كردند ، ابن اشعث به سوى كاخ رفت ولى مطربن ناحيه با گروهى از بنى تميم از ورود او جلوگيرى كردند . عبد الرحمن دستور داد تا مردم با نردبان از ديوار قصر بالا بروند ، آنها نيز رفتند و كاخ را به تصرّف خود درآوردند و مطر بن ناجيه را دستگير كردند و نزد عبد الرحمن بردند ، او نيز مطر را زندانى كرد ، ولى بعد او را آزاد كرد و به پيروان وى پيوست .
چون عبد الرحمن در كوفه مستقر شد ، مردم گرد او اجتماع كردند . مردم بصره نيز با عبد الرحمن بن عباس بن ربيعه اشمى نزد وى آمدند ، عبد الرحمن به مدّت سه روز در بصره با حجاج جنگيده بود ، حجاج هم در جنگ زاويه و پس از فرار مخالفان يازده هزار نفر از آنها را كشت . وى با امان دادن ، آنها را فريب داد ، حجاج دستور داد كه منادى اسامى افرادى را كه در امان نيستند اعلام كند و مردم تصور كردند غير از نامبردگان ، همه مشمول عفو و امان خواهند بود ، لذا تسليم شدند و حجاج دستور داد همه را كشتند . « 1 »
حادثهء قنبر ، غلام حضرت على ( ع )
سيره نويسان - به نقل از شيخ مفيد در كتاب ارشادش با سندهاى مختلف روايت كردهاند كه روزى حجاج بن يوسف ثقفى گفت : دوست دارم به مردى از ياران ابو تراب ( كنيه على ( ع ) است ) دست يابم و با ريختن خونش به خدا تقرّب جويم . به او گفتند : ما كسى را به ابى تراب نزديكتر از قنبر غلامش سراغ نداريم . « 2 »
هامش
( 1 ) - رجوع كنيد به تاريخ ابن اثير ، در حوادث سال 182 ( ه . ق ) - م .
( 2 ) - از امام جعفر صادق ( ع ) روايت شده كه فرمود : حضرت على ( ع ) غلامى به نام قنبر داشت كه به حضرت بسيار علاقهمند بود . هرگاه حضرت على ( ع ) از منزل خارج مىشد ، او نيز با شمشير به دنبال وى حركت