طبرى در تاريخش و اربلى در كشف الغمه آوردهاند شخصى كه امام حسين ( ع ) در پاسخ نامهء مسلم به كوفه فرستاد ، قيس بن مسهر صيداوى بود كه حصين بن نمير تميمى در قادسيه او را دستگير كرد و نزد عبيد اللّه بن زياد فرستاد . ابن زياد ، نامه را خواست ، قيس گفت : آن را پاره كردم ، گفت : چرا چنين كردى ؟ قيس گفت : براى اين كه از مطالب آن آگاه نشوى . ابن زياد گفت : اين نامه به چه كسانى نوشته شده بود ؟ گفت : به گروهى از مردم كه نامشان را نمىدانم . ابن زياد گفت : حال كه ما را از اخبار آگاه نمىكنى ، بالاى منبر برو و كذّاب بن كذّاب - منظورش امام حسين ( ع ) بود - را دشنام بده . قيس نيز بالاى منبر رفت و گفت : اى مردم ! حسين بن على ( ع ) بهترين مردم و فرزند فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) است و من فرستادهء او به سوى شما هستم و من در حاجر از قبايل رمه از او جدا شدم ، او را يارى كنيد . سپس عبيد اللّه بن زياد و زيد بن معاويه و پدرش را لعنت كرد و بر امير مؤمنان ( ع ) درود فرستاد . آن گاه ابن زياد دستور قتل او را داد ، قيس را به بالاى قصر بردند و از بالاى آن به زير انداختند كه قطعه قطعه شد و به شهادت رسيد .
طبرى و اربلى دربارهء عبد اللّه بن يقطر گويند كه امام حسين ( ع ) او را همراه مسلم بن عقيل ( ره ) به كوفه فرستاد و هنگامى كه مسلم پيمانشكنى مردم كوفه را ديد ، پيش از اين كه به شهادت برسد ، عبد اللّه بن يقطر را به سوى امام حسين ( ع ) فرستاد تا ايشان را از فرجام كار آگاه كند . ولى در بين راه ، حصين بن نمير تميمى ، او را دستگير كرد و آنچه كه ذكر كرديم ، به وقوع پيوست .
حادثهء مسلم بن عقيل و هانى بن عروه ( رض )
هنگامى كه خبر مرگ معاويه به كوفيان رسيد ، عليه يزيد ، شايعه ساختند و از خوددارى امام حسين ( ع ) از بيعت با يزيد و حركت وى به سوى مكه آگاه شدند ، شيعيان در خانهء سليمان بن صرد خزاعى گرد آمدند ، و دربارهء مسائل گذشته به بحث و تبادل نظر پرداختند . سپس دربارهء نوشتن نامه به امام حسين ( ع ) براى ورود به كوفه با يكديگر مشورت كردند و خطيبان آنها در اين باره خطبهها ايراد كردند و نامههايى براى او نوشتند و آنها را به وسيلهء عبد اللّه بن مسمع و عبد اللّه بن وال فرستادند و به آنها دستور دادند تا با