تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
شهرها دچار خشكسالى مىشوند گويا ابرهاى بارانزا آنها را سيراب نكردند اى حجر ! حجر بن عدى تندرستى و شادكامى ، پذيراى تو باد از سرنوشت على ( ع ) و پيرمردى كه در دمشق فرياد مىكشد ، بر تو بيمناكم اگر تو از دنيا به روى ، بدان كه هر سرور قومى نيز از دنيا به سوى مرگ باز مىگردد « 1 » . گويند : حجر هنگام شهادت به افراد قبيلهءاش گفت : زنجير و بند را از من باز نكنيد و خون را از پيكرم نشوييد تا من با همين حال در قيامت ، معاويه را ملاقات كنم . ابن سيرين گويد : شنيديم كه معاويه هنگام مرگ مىگفت : ( روز حسابرسى من با تو اى حجر ، بسيار طولانى است ) . و اين حادثهء دردناك در سال 51 ( ه . ق ) روى داد . « 2 »

حادثه جويرية بن مسهر عبدى

جويرية بن مسهر عبدى ، يكى از صالحان و دوست صميمى حضرت على ( ع ) بود و آن حضرت ( ع ) به او علاقه داشت . يك روز كه از راه مىگذشت ، آن حضرت به او نگريست و او را صدا كرد و فرمود : اى جويريه ! به من ملحق شو زيرا هرگاه تو را مىبينم ، به تو بيشتر علاقه‌مند مىشوم . اسماعيل بن ابان به نقل از صباح از مسلم از حبه عرنى گويد : روزى همراه حضرت على ( ع ) از راهى مىگذشتيم و جويريه در فاصلهء دورى ، پشت سر آن حضرت حركت مىكرد . امام ( ع ) فرمود : اى پدر مرده به من ملحق شو ! آيا نمىدانى من تو را دوست دارم ؟ جويريه به سوى امام ( ع ) دويد . حضرت ( ع ) فرمود : من امورى را به تو مىگويم ، آنها را حفظ كن ، سپس هر دو پنهانى به گفت‌وگو پرداختند . پس از آن جويريه به حضرت ( ع ) عرض كرد : اى امير مؤمنان ( ع ) من فراموشكار هستم . امام ( ع ) فرمود : من
هامش
( 1 ) -و اصبحت البلاد له محولا * كان لم يحييها مزن مطيرالا يا حجر حجر بن عدى * تلقتك السلامة و السروراخاف عليك ما اردى عديا * و شيخا فى دمشق له زئيرفان تهلك فكل زعيم قوم * من الدنيا الى هلك يصير( 2 ) - تاريخ ابن اثير ، و تاريخ طبرى در حوادث سال 51 ( ه . ق ) مراجعه كنيد .