تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤

حادثهء عبد اللّه بن يقطر ، برادر رضاعى امام حسين ( ع )

عبد اللّه بن يقطر يكى از ياران پيامبر و همسال امام حسين بود - چنان كه ابن حجر در اصابه و جزرى در اسد الغابه آورده‌اند - لدة به معناى همسالى است كه با تو به دنيا آمده و رشد مىكند - زيرا پدر يقطر ، خادم پيامبر ( ص ) بود و همسرش ميمونه در خانهء امير مؤمنان ( ع ) خدمت مىكرد . عبد اللّه ، سه روز پيش از ولادت امام حسين ( ع ) به دنيا آمد و ميمونه ، پرستار امام حسين ( ع ) نيز بود . لذا عبد اللّه به برادر رضاعى امام حسين ( ع ) شهرت يافت ، با اين كه امام حسين ( ع ) تنها از مادرش فاطمه ( س ) شير خورد . ابو مخنف گويد : پس از اين كه امام حسين ( ع ) از مكه خارج شد و به حاجر از قبايل رمه رسيد ، برادر رضاعىاش عبد اللّه بن يقطر حميرى را در جواب نامهء مسلم بن عقيل نزد وى فرستاد . مسلم در نامه‌اش از امام حسين ( ع ) خواسته بود تا به كوفه بيايد و همراهى مردم را به اطلاع وى رسانده بود ولى حصين بن نمير تميمى در قادسيه عبد اللّه را دستگير كرد و او را نزد ابن زياد فرستاد . او از عبد اللّه خواست تا دربارهء امام ، اطلاعاتى در اختيار وى قرار دهد ولى عبد اللّه چيزى نگفت . لذا ابن زياد به او گفت : به بالاى قصر برو و كذاب بن كذاب را لعنت كن . هنگامى كه پائين آمدى ، دربارهء تو تصميم خواهم گرفت . عبد اللّه به بالاى قصر رفت چون بر مردم تسلط يافت ، گفت : اى مردم ، حسين بن على ( ع ) ، فرزند دختر رسول خدا ( ص ) ، مرا به سوى شما فرستاده است تا او را عليه ابن مرجانه و ابن سميهء حرامزاده ، فرزند حرامزاده يارى كنيد . آن گاه ، عبيد اللّه ، دستور قتل او را صادر كرد . او را از فراز قصر به زمين انداختند كه استخوانهاى وى خرد شد . در آخرين لحظات مردى به نام عبد الملك بن عمير لخمى - قاضى و فقيه كوفه - نزد او آمد و سر او را بريد ، چون مردم به او اعتراض كردند ، گفت : مىخواستم او را آسوده كنم . هنگامى كه خبر شهادت عبد اللّه بن يقطر ، مسلم بن عقيل و هانى بن عروه به امام حسين ( ع ) رسيد ، در شهر زباله بود ، آن گاه مردم را از اين خبر آگاه كرد و فرمود : خبر ناگوار شهادت مسلم بن عقيل هانى بن عروه و عبد اللّه بن يقطر را دريافت كرديم ، آنها شيعيان ما را خوار و بىياور كردند . . .
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 364 | سعيد راد رحيمى / السيد حسين البراقي النجفي