تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
وى عمرو بن عاص است ، بر او حمله كرد و با شمشير ضربتى به او زد . مردم او را گرفتند و نزد عمرو بن عاص بردند و عمرو او را كشت ، خارجه نيز روز بعد درگذشت .

حادثهء حجر بن عدى و عمرو بن حمق و ياران آنها

سبب اين فاجعهء بزرگ - كشتن حجر بن عدى « 1 » و عمرو بن حمق « 2 » و ياران آنها - اين بود كه چون در سال چهل و يك ( ه . ق ) معاويه ، مغيرة بن شعبه را به حكمرانى كوفه گمارد ، او را نزد خود فراخواند و به وى گفت : بدان كه پيش از اين ، مرد بردبار به نصيحت و تذكر نياز نداشت و مرد حكيمى همچون تو به آموزش . خواستم موارد زيادى را به تو سفارش كنم ولى با اعتماد به بينش تو از آنها صرف‌نظر مىكنم . امّا چند مورد را بايد به تو بگويم : مبادا دشنام و بدگويى از على و طلب رحمت و آمرزش براى عثمان و عيبجويى و تبعيد ياران على را ترك كنى ؛ ياران عثمان را مورد مدح و ثنا قرار ده و آنها را به خود نزديك كن . مغيره گفت : من تجربه‌هاى بسيار اندوخته‌ام . و پيش از تو نيز براى كسان ديگر حكومت كرده‌ام . ولى مرا نكوهش نكرده‌اند و تو مرا امتحان خواهى كرد يا از من خشنود مىشوى و مرا تحسين مىكنى و يا خشمناك مىشوى و مرا ملامت مىكنى . معاويه
هامش
( 1 ) - حجر بن عدى بن معاوية بن جبلة بن عدى بن ربيعة بن معاويه اكرمين كندى و برادرش هانى بن عدى از جمله كسانى بودند كه خدمت پيامبر اكرم ( ص ) رسيدند و در جنگهاى قادسيه ، جمل و صفين به همراه حضرت على ( ع ) بودند و از شيعيان آن حضرت به شمار مىرفتند . حجر بن عدى گويد : - چنان كه كشى در كتاب رجالش نقل مىكند - حضرت على بن ابى طالب ( ع ) به من فرمود : چه كار مىكنى اگر تو را بزنند و به تو دستور بدهند تا مرا لعنت كنى ؟ عرض كردم : چه بكنم ؟ فرمود : مرا لعنت كن ولى از من بيزارى مجوى چون من پيرو دين الهى هستم . وى گويد : محمد بن يوسف ، او را زد و به او فرمان داد تا حضرت على ( ع ) را نفرين كند و او را وادار كند تا كنار در مسجد صنعا بايستد حجر گفت : امير - معاويه - به من دستور داد تا على را لعنت كنم ، پس او را نفرين كنيد و لعنت خدا بر او باد تنها يكنفر از ميان جمعيت مقصود او را فهميد و نجات يافت - م . ( 2 ) - عمرو بن حمق بن كاهن خزاعى در همه جنگها همراه حضرت على ( ع ) شركت كرد و از جمله كسانى بود كه نزد عثمان رفت و مردم را به كشتن وى تشويق كرد . زياد او را دستگير كرد و دستور داد تا نه نيزه بر بدنش بزنند ، ولى او پس از اصابت نيزهء اول يا دوم به شهادت رسيد . اين واقعه در سال 51 ( ه . ق ) روى داد و زياد ، سر او را نزد معاويه فرستاد و اين نخستين سرى بود كه در تاريخ اسلام حمل شد . - م .
تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 355 | سعيد راد رحيمى / السيد حسين البراقي النجفي