تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
داد . در اين هنگام ، حجر برخاست همان سخنانى كه به مغيره مىگفت به زياد نيز گفت ، سپس زياد به سوى بصره حركت كرد و عمرو بن حريث را به جانشينى خود منصوب كرد . زياد شنيد كه شيعيان نزد حجر گرد آمده ، آشكارا معاويه را لعن كرده ، از او بيزارى مىجويند و عمرو بن حريث را در مسجد سنگباران كرده‌اند . لذا راه كوفه را در پيش گرفت تا وارد كوفه شد و يكسره به مسجد رفت و بر فراز منبر نشست . در اين هنگام ، حجر در مسجد بود ، زياد پس از حمد و ستايش پروردگار گفت : بدانيد كه عاقبت ستمگرى و گمراهى ، بسيار ناگوار است ، اينها سير و بىنياز شده‌اند و از خشم من ايمنى يافته‌اند كه اين گونه نسبت به خداوند گستاخ شده‌اند ، به خدا سوگند ، اگر راه راست را بنويسيد ، شما را به طريقهء خودتان مداوا خواهم كرد . من هيچم ، اگر نتوانم شهر كوفه را از حجر مصون بدارم ، من او را عبرت آيندگان خواهم كرد ، واى بر مادرت اى حجر كه در آغاز شب گرفتار گرگ شدى ! سپس نزد حجر فرستاد و او را نزد خود فرا خواند . او در مسجد بود ، هنگامى كه فرستادهء زياد نزد او رفت و او را دعوت كرد ، ياران او گفتند : هركز نزد او مرو و به او احترام نگذار . فرستاده هم نزد زياد بازگشت و خبر سرپيچى او را داد ، زياد به فرمانده نگهبانان كه شداد بن هيثم هلالى بود ، دستور داد تا گروهى را براى دستگيرى حجر اعزام كند . او هم دستور را اجرا كرد . ياران حجر آنها را دشنام دادند ، آنها بازگشتند و به زياد اطلاع دادند ، او هم مردم كوفه را گرد آورد و گفت : شما با يك دست سرمىكشيد و با دست ديگر بر زخم سر مرهم مىنهيد ، بدنهاى شما با من و دلهاى شما با حجر احمق است . به خدا سوگند ، اين نمونه‌اى از دسيسه كارى شماست ، به خدا سوگند ، بايد بىگناهى شما براى من اثبات شود و گرنه من قومى را براى اصلاح شما و از بين بردن غرور شما خواهم فرستاد . سران قوم گفتند : به خدا پناه مىبريم ! ما هرگز با آنها هم عقيده نبوديم و جز طاعت تو و خشنوديت مرامى نداريم . زياد گفت : هر يك از شما كه يكى از افراد قبيله و خانواده‌اش با حجر همكارى كرده ، برخيزد و او را نزد خود فرا خواند ، آنها همه برخاستند و بيشتر ياران او را از او جدا كردند . سپس زياد به فرمانده نگهبانانش دستور داد كه نزد حجر برو اگر از تو اطاعت كرد ، او را نزد من بياور و گرنه با شمشير به او حمله كرده ، او را دستگير كنيد و نزد من آوريد . فرمانده نگهبان نزد حجر