اى امير مؤمنان ! دربارهء دشمن خدا به ما دستور بده زيرا امت را هلاك و دين را تباه كرد .
حضرت على ( ع ) به آنها فرمود : اگر من زنده ماندم كه خودم دربارهء او تصميم مىگيرم و اگر كشته شدم ، همانطور كه قاتل پيامبر ( ص ) قصاص مىشود ، او را بكشيد ، سپس جسد او را با آتش بسوزانيد .
گويد : چون حضرت على ( ع ) به شهادت رسيد و خاندانش از مراسم خاكسپارى وى فراغت يافتند ، امام حسن ( ع ) ابن ملجم را احضار كرد ، و او را آوردند ، هنگامى كه در برابر امام ( ع ) ايستاد ، حضرت ( ع ) به او فرمود : اى دشمن خدا ! امير مؤمنان را به قتل رساندى ، و فساد بزرگى در دين به وجود آوردى ، سپس دستور داد تا گردنش را بزنند .
ام هيثم بنت اسود نخعيه از امام حسن ( ع ) درخواست كرد تا جسد ابن ملجم را به او بدهند تا آن را بسوزاند . حضرت نيز جسد را به او تحويل داد و ام هيثم ، جسد او را با آتش سوزانيد .
دربارهء قطام و شهادت امير مؤمنان ( ع ) ابن مياس مرادى چنين مىسرايد :
من هيچ مهرى نديدهام كه مرد سخاوتمندى آن را بدهد مانند مهر قطام ميان عرب و عجم سه هزار درهم ، يك غلام و يك كنيز و ضربت زدن به على با شمشير تيز زهرآگين هر قدر هم كه مهرى گران باشد ، باز گرانتر و بهتر از على نيست و هيچ كشتارى پستتر از كشتار ابن ملجم نيست « 1 » .
امام دو مردى كه با ابن ملجم پيمان بسته بودند تا معاويه و عمرو بن عاص را بكشند ، يكى از آنها هنگامى كه معاويه به ركوع رفته بود به وى حمله كرد ولى ضربت شمشيرش به سرين او اصابت كرد و از مرگ نجات يافت و در همان زمان ، وى را دستگير و به قتل رسانيدند .
اما شخص ديگر در آن شب نزد عمرو بن عاص رفت ، عمرو بيمار شده بود ، لذا به خارجة بن ابى حبيب عامرى دستور داد تا امامت نماز را بر عهده گيرد . او كه مىپنداشت
هامش
( 1 ) -فلم أدر مهرا ساقه ذو سماحة * كمهر قطام من فصيح و اعجمثلاثه آلاف و عبد وقينة * و ضرب على بالحسام المسممو لا مهر اغلى من على و ان غلا * و لا فتك الا دون فتك ابن ملجم