تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
رفت و او را فرا خواند ولى پيروانش از او حمايت كردند و نگذاشتند دستگير شود ، سر نگهبان با افرادش بر آنها حمله كردند . ابو عمرطه كندى گفت : تو و يارانت شمشير نداريد ، تنها من شمشير دارم و شمشير من براى حمايت شما كافى نيست ، لذا برو و به قبيله‌ات ملحق شو آنها از تو حمايت مىكنند - در آن هنگام زياد بر فراز منبر نشسته بود و شاهد ماجرا بود - ياران زياد بر آنها حمله‌ور شدند ، يكى از ايرانيان با گرز بر سر عمرو بن حمق مىزد تا اين كه از پا درآمد و يارانش او را به سوى قبيله ازد حمل كردند و او در آن‌جا پنهان شد تا زمانى كه بهبودى يافت و از آنجا رفت . ياران حجر هم به ابواب كنده پناه بردند . يكى از نگهبانان با گرز ، دست عائذ بن حمله تميمى را شكست . عائذ هم دليرى كرده ، گرز يكى از نگهبانان را گرفت و با آن جنگيد و از حجر و يارانش دفاع كرد تا اين كه توانستند از باب كنده خارج شوند آن گاه استر حجر را آوردند ، ابو عمر طه به حجر گفت : سوار شو كه تو هم خود و هم ما را كشتى ، سپس به او كمك كرد تا سوار استر شود و ابو عمر طه بر اسب خود سوار شد . در اين هنگام يزيد بن طريف مسلى به او رسيد و با گرز ، ضربتى بر ران او زد ، ابو عمر طه هم شمشير او را گرفت و با آن ضربتى بر سر او زد كه بر زمين افتاد ولى بعد بهبودى يافت . شمشير ابو عمر طه ، نخستين شمشيرى بود كه در قيام مردم كوفه زده شد . حجر و ابو عمر طه به سوى خانهء حجر حركت كردند و گروه بسيارى از مردم گرد آنها اجتماع كردند ، ولى از قبيلهء كنده ، افراد كمترى آمده بودند . هنگامى كه زياد بر فراز منبر نشسته بود ، فرمان داد تا دو قبيلهء مذحج و همدان تجهيز شده به سوى جبانهء كنده روانه شوند و حجر را دستگير كنند و ساير قبايل يمن را به سوى جبانهء صائدين فرستاد و به آنها دستور داد تا نزد ياور خود حجر بروند و او را دستگير كرده ، نزد وى ببرند ، همهء آنها رفتند ، دو قبيلهء مذحج و همدان وارد جبانهء كنده شدند و هر كه را ديدند ، گرفتند . زياد هم اقدام آنان را ستود . هنگامى كه حجر ديد يارانش كم شدند ، به آنها دستور داد تا بازگردند و به آنها گفت : شما نمىتوانيد با كسانى كه به جنگ شما آمده‌اند ، نبرد كنيد و من مايل نيستم توسط اينها