تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الكوفة ( تاريخ كوفه ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
آمده ، گفتند : وليد ، پيوسته به شرابخوارى مشغول است ، ابن مسعود گفت : اگر كسى چيزى را از ما پنهان كند ، ما از آن جستجو نكرده ، رسوايش نمىكنيم . سخنان ابن مسعود به وليد رسيد و او ابن مسعود را سرزنش كرد و گفت : آيا شخصى همچون تو راضى مىشود كه دربارهء مسائل خصوصى و شخصى من ، پاسخگوى عده‌اى ستمديده باشد و اين كلام تو در مورد شخصى صادق است كه مورد اطمينان و اعتماد نباشد . آن دو يكديگر را سرزنش و ملامت كرده با خشم از يكديگر جدا شدند . آشوبگران اعتياد وى به شرابخوارى را فاش كرده بر زبان مردم انداختند . زمانى كه وليد در كوفه بود جادوگرى را آورد و نزد ابن مسعود فرستاد ، تا از او دربارهء حكم و حدّ شرعى جادوگر بپرسد . ابن مسعود گفت : از كجا فهميديد او جادوگر است ؟ گفتند : خودش ادعا مىكند . ابن مسعود از وى پرسيد : آيا تو جادوگرى ؟ گفت : بلى ، ابن مسعود سؤال كرد : آيا مىدانى سحر چيست ؟ گفت : بلى . آن گاه برخاست به طرف الاغش رفت و از طرف دمش سوار شد و اين گونه وانمود كرد كه از دهانش وارد شد ، و از مخرجش بيرون آمد . يا از مخرجش وارد شده از دهانش بيرون آمد . ابن مسعود گفت : او را بكش . وليد رفت در مسجد اعلام كردند كه مردى نزد وليد جادوگرى مىكند . جندب آمد - در حالى كه در پى فرصت بود - و گفت : او كجاست ؟ جادوگر را به او نشان دادند . آن گاه او را زد و كشت . عبد اللّه و وليد بر حبس او همرأى شدند . جندب عذر خواهى كرد و گفت كه او گمان كرده كه وليد نمىخواهد حد او را جارى كند و او خواسته آن را انجام دهد . وليد نامه‌اى به عثمان نوشت ، عثمان در پاسخ نامه گفت : طبق نظر خودتان او را به خدا سوگند دهيد كه او در اين مورد كه گمان كرده حدّ اجرا نشده ، راستگوست . اگر چنين بود ، او را تعزير و رها كنيد و در كارها نسبت به مردم پيشدستى كن تا به گمان خويش عمل نكنند . و حدود الهى را بدون اجازهء حاكم اجرا نكنند ، ما خطا كار را دربند و درستكار را تأديب مىكنيم . وليد ، دستورهاى عثمان را نسبت به جندب اجرا كرد . ياران جندب خشمناك شدند و با هم قرار گذاشتند تا براى فريب دادن و آزردن وليد به مدينه بروند و از وى نزد خليفه شكايت كنند و از او بخواهند كه وليد را بر كنار كند . بدين منظور نزد عثمان رفتند . وى